کدهای پوچ وضعیت زندگی

ساعت هشت و سی دقیقۀ شب است؛ -ذهن در حال داستان‌بافی: دیگر دیر شده، حالا وقت درمانگاه رفتن است؟ نوبتت ساعت هفت و نیم بوده، الان بینایی‌سنج رفته، بی‌فایده است. -خود: بروم و مطمئن شوم، بهتر از اینست که نروم و در شک و نشخوار ذهنی بمانم و ذهنم مثل یک کرم مرا از درون […]

خود بودن

خواهرم گفت بعضی مسائل شبیه زخمند، باید بیان شوند ابراز شوند تا بفهمیم عمق زخم چه قدر است، عفونت کرده یا نه تا درمانش کنیم. به گمانم درست می‌گوید که زخم ناسور نشود و دیر نشده‌باشد. بعضی اعترافها هم همینطورند. باید بازگو شوند تا بفهمیم عمق جسارتمان چه قدر است، چه قدر منیّت پنهان شده […]

در ستایشِ سکوتِ خواستنی

شهید مطهری تعبیر جالبی دارد از کسی که کار نیکی کرده و با بیان ریاکارانۀ آن، آن کار را آلوده می‌کند و به پایین می‌کشد. ایشان بیان می‌کنند سخن گفتن از آن کار و برون‌ریزِ آن حرفها شبیه گربۀ چموشی است که در کیسه‌ای گیر افتاده و دست و پا می‌زند تا آزاد شود. به […]

تمرین نیروی حال

پیش‌نوشت: در انتشار این نوشته در اینجا شک داشتم اما به خودم جرات دادم و تجربه‌ام را از خواندن بخشی از کتاب نیروی حال می‌نویسم ؛) من معمولا دوره‌های قاعدگی دردناکی دارم. تقریبا در هر دوره با احساس شروع علائم درد، یک مسکن مصرف می‌کردم تا از درد بیشتر جلوگیری کنم و این کار موثر […]

با کتاب- نیروی حال

پیش‌نوشت یک:“کتاب نیروی حال” اکهارت تول (+) را به پیشنهاد مربی جدی و دوست‌داشتی، آقای محمود پیرحیاتی خواندم. پیش‌نوشت دو: از بعضی دوستان می‌شنیدم که این کتاب را به طور کامل نخوانده‌اند. بعضی وقتها تماشای یک فیلم، خواندن یک کتاب از طرف آدمی که دوستش داریم و به او ارادت داریم تاثیر بسیار بیشتری دارد […]

در مسیر روستا

۱ باید اعتراف کنم فکرمی‌کردم -درواقع قضاوت می‌کردم- آدمهایی که به تنهایی به گورستان می‌روند آدمهایی هستند که با وجود موفقیتهایی هم که دارند، میل درونی‌شان به عدم زندگی در آنها بالاست. دو روز پیش به قبرستان یکی از روستاهای اندیکا رفتم، تا جایی که به یاد دارم این اولین بار بود به تنهایی وارد […]

والیبال و وضعیت زندگی

پیش‌نوشت: بیشتر از یک ماه است اینجا ننوشته‌ام. چه‌قدر دلم برای اینجا تنگ شده‌بود. امیدوارم بیشتر بنویسم. روز جمعه بعد از مدتها والیبال دیدم، بازی ایران و صربستان. درحین دیدن بازی متوجه شدم وقتی توپ بیش از حد بین دو تیم ردوبدل می‌شود و با سرعت از سمت حریف وارد زمین ایران می‌شود، من ناخودآگاه […]

تکنولوژی و آینه سیاه

پیش‌نوشت: این متن نوشتۀ کوتاهی دربارۀ یکی از قسمتهای سریال آینه سیاه است و برای مخاطبی که سریال را ندیده، شاید مبهم باشد. سریال Black Mirror را به پیشنهاد یکی از دوستانم دیدم، سریال جذابی در مورد تسلط تکنولوژی بر انسان. قسمت دوم فصل اول، Fifteen Million Merits، انگار داستان عصر حاضر ما را روایت می‌کند. […]

تأملی در زندگی

پیش‌نوشت: این پست شاید ناخوشایند به نظر بیاید، اگر شرایط روحی خوبی ندارید لطفا آن را نخوانید. به فاصلۀ دو هفته خبر فوت یکی از استادهای دانشگاهی که درس می‌خواندم، آقای دکتر محمود باستانی و یکی از هم‌کلاسیهایم، سمیه سیفی را شنیدم. با دکتر باستانی درس مدیریت بیمارستانی داشتیم و درسش را به عنوان معلومات […]

پرندۀ آبی

لادن شایانفر، یکی از دوستان نازنینم، در گروه تلگرام کافه تحول از پرندۀ آبی و دورۀ افسانۀ شخصی آقای علی‌اکبر قزوینی نوشته بود. چیزی از پرندۀ آبی نمی‌دانستم، وقتی آقای قزوینی متن کامل شعر را در گروه قرار داد انگار آن پرندۀ آبی در قلبم بیدار شده‌بود. احساس می‌کنم همۀ ما یک پرندۀ آبی داریم […]