خود چه می‌خواهد؟

در یکی از کلاسهای صوتی آقای سهیل رضایی، ایشان گفته‌بود بعضی کودکان برای داشتن یک وسیله، یک اسباب‌بازی به شدت گریه می‌کنند و وقتی آن را به دست می‌آورند و برایشان خریداری ‌می‌شود، توجهی به آن نمی‌کنند و حتی اصلا با آن بازی نمی‌کنند و ما تعجب می‌کنیم که مگر همین چندثانیه پیش برای آن […]

چرا دوست نداریم نوشته‌های قبلی‌مان را بخوانیم؟

مدتها بود می‌خواستم صفحه‌های صبحگاهی‌ام را بخوانم، اما از این کار خودداری می‌کردم، فکرکردن بهشان برایم دردآور بود، که دوباره به آنها برگردم و مرورشان کنم. و فکرمی‌کردم چرا دوست ندارم به نوشته‌های کاغذی چند ماه قبلم برگردم. شاید ما در آنها “من” گذشته‌مان را می‌بینیم، آن من و اتفاقهای دوست‌نداشتنی و نمی‌خواهیم آن گذشته […]

عبورهای ممکن

گاهی وقتها فکرمی‌کنیم بدون بعضی داشته‌هایمان نمی‌توانیم زندگی‌کنیم. ترس گم‌کردن و ازدست‌دادن آنها ما را آشفته و هراسناک می‌کند. اما وقتی آنها را -به خصوص- با اختیار و قدرت خود کنار می‌گذاریم، دور می‌شویم از آنها، کنترل زندگی و لحظه‌هایمان را خودمان در اختیار می‌گیریم، می‌فهمیم بدون آنها هم می‌شود زندگی کرد، ادامه داد و […]

چه‌قدر دور را می‌بینیم؟

دوستی می‌گفت از چشم‌پزشکش شنیده که برای تقویت عضله‌های چشم و کم‌شدن نمرۀ نزدیک‌بینی‌اش تا جایی که چشمش می‌بیند دوردست را نگاه‌کند. من فکرمی‌کنم این روش برای زندگی هم مصداق دارد. برای تقویت باورمان در رسیدن به خواسته‌هایمان به دورها نگاه‌کنیم و فقط خیره به نزدیک نباشیم که دچار نقص در دید می‌شویم و به […]

ذهنیت شکست‌خورده

بعضی وقتها فکرمی‌کنی یک موضوع را فهمیده‌ای و نسبت به آن شناخت پیداکرده‌ای اما یک تلنگر شهودی تو را متوجه می‌کند که فقط آن را می‌دانی، همین. و هنوز آن را در درون خودت درک‌نکرده‌ای. به واسطه یکی از دوستان با لیدر یکی از شرکتهای بازاریابی شبکه‌ای اینترنتی آشناشدم. حدود دو ساعت با شوروشوق از […]

قراردادهای نامرئی زندگی‌مان

من فکرمی‌کنم ما دنیایی از قراردادها و قوانین ثابت برای خود شکل داده‌ایم، مثالش اینکه ما با خود و به تقلید از آنکه دوستش داریم و خودآگاه یا ناخودآگاه از او الگو ساخته‌ایم، قرارگذاشته‌ایم که ارتباطهای اجتماعی‌مان را کم کنیم بدون اینکه واقعا فکرکرده‌باشیم که شاید خواستۀ او با ما همخوانی نداشته باشد، شاید برای […]

کوتاه‌نوشته‌ها

تصمیم گرفته‌ام ستونی داشته باشم برای نوشته‌های کوتاه. نوشته‌هایی که فعلا بلد نیستم در مورد آنها طولانی بنویسم اما به نظرم بهانه‌ای هستند برای به‌روز شدن اینجا. بعضی وقتها تنها وقتی آب می‌نوشیم، تنها وقتی غذا می‌خوریم می‌فهمیم چه‌قدر تشنه بوده‌ایم، چه‌قدر گرسنه‌مان بوده. به گمانم دیدار بعضی آدمها هم همینطور است. تنها به هنگام […]

تجربۀ یک سفر

پیش‌نوشت یک: من متوجه شده‌ام همۀ ما در سفر هستیم؛ سفر زندگی که مرحله‌های زیاد و ناشناخته‌ای دارد. صحبتهای کسی که در مراحل بالاتری است برای کسی که در پلۀ پایین‌تر قراردارد می‌تواند بی‌معنا، متضاد، جذاب یا رعب‌آور باشد و گفته‌های کسی که در مرحلۀ پایین‌تر است برای کسی که از آن مراحل عبورکرده می‌تواند […]

بیا کمی فکرکنیم

بیا یکبار برخلاف همه قبلترها فکرکنیم کسی که هم‌صحبتی با ما را از دست داده باخته، چیز زیادی را از دست داده بیا کمی فکرکنیم کسی برای خاطرِ نداشتن ما گریه کرده، دلتنگ شده به راستی بیا فکرکنیم او شبیهِ لبخند ما را درعبور از رهگذری در خیابان دیده، ما را به یاد آورده و […]

کتاب و ترسهای پنهان ما

شده تا به‌حال در حین خواندن یک کتاب، آن را ناخودآگاه به جلو هل‌دهید و از خود دورش‌کنید، انگار که موضوع موهوم و ترسناکی را خوانده‌باشید و حتی در آن لحظه از آن کتاب بدتان آمده‌باشد؟ برای من کتابهای سفر به انتهای شبِ سلین، انسان خردمندِ هراری، آئورای کارلوس فوئنتس، مرداب روحِ جیمز هولیس، مادام […]