از دستهایت انار می‌چینم

همه‌ چیز با یک عکس شروع شد؛ “تو” “و انار ِ در دستت” “و باد” و “دستهای اناری‌ات” که آدم را بار دیگر به هبوط وسوسه می‌کرد“و باد” که برایم زمزمه می‌کرد چه بی‌رحمانه زیباییبگذار “تو” آخرین کلمۀ جاری ِ بر زبانم باشی، بگذار تا طعم آخرین گیلاس عالم برای همیشۀ تاریخ در خاطرم که نه، […]

عبورهای ممکن

گاهی وقتها فکرمی‌کنیم بدون بعضی داشته‌هایمان نمی‌توانیم زندگی‌کنیم. ترس گم‌کردن و ازدست‌دادن آنها ما را آشفته و هراسناک می‌کند. اما وقتی آنها را -به خصوص- با اختیار و قدرت خود کنار می‌گذاریم، دور می‌شویم از آنها، کنترل زندگی و لحظه‌هایمان را خودمان در اختیار می‌گیریم، می‌فهمیم بدون آنها هم می‌شود زندگی کرد، ادامه داد و […]

کوتاه‌نوشته‌ها

تصمیم گرفته‌ام ستونی داشته باشم برای نوشته‌های کوتاه. نوشته‌هایی که فعلا بلد نیستم در مورد آنها طولانی بنویسم اما به نظرم بهانه‌ای هستند برای به‌روز شدن اینجا. بعضی وقتها تنها وقتی آب می‌نوشیم، تنها وقتی غذا می‌خوریم می‌فهمیم چه‌قدر تشنه بوده‌ایم، چه‌قدر گرسنه‌مان بوده. به گمانم دیدار بعضی آدمها هم همینطور است. تنها به هنگام […]