غیر مستقیم درباره ی یک کتاب

پیش نوشت: این متن را برای به روز شدن وبلاگم نوشتم. خیلی ارزش خواندن ندارد. برای دوست عزیزی که قبلا کتاب می خوانده و الان کمتر می خواند، تصمیم گرفتم کتابی کم حجم و با تم روانشناسی مثبت گرا هدیه دهم. کتاب قله ها و دره های اسپنر جانسون را خریدم. بعد از چند صفحه […]

آیا باید همیشه و با هر کسی صادقانه حرف بزنیم؟

پیش نوشت: این پست، احتمالا یک نوشته ی گیج کننده است. اول و آخرش را قیچی کرده ام و آنچه باقی مانده، شاید حرفهای نامفهومی باشد اما نوشتم که ذهنم سبک شود.   بهتر است جمله ام را اصلاح کنم، آیا لازم است در شرایطی که ما در مورد یک مسئله مقصر هستیم، برای جلب […]

شیراز، تصویری از بهشت

پیش نوشت: احساس می کنم این چند وقت خیلی در مورد سفر نوشته ام. اما اصلا دلم نیامد در مورد شیراز، این شهر دوست داشتنی و عاشق کننده ننویسم. شیراز شهر نامهای زیباست. حافظ، سعدی، بهارنارنج، باغ دلگشا، باغ صفا، باغ ارکیده، باغ ارم، کتابسرای منگان و بازار ابریشم.شیراز زیبا بود و سرسبز و شلوغ […]

دیدار یک دوست

فروردین نود و هفت با سفر به استان بوشهر شروع شد و تجربه ها و دیدارهای ناب و تکرار نشدنی. یکی از این تجربه های لذت بخش، دیدن شیرین نوروزی عزیز و گالری هنری سعادت بود. شیرین را از نوشته هایش می شناختم و وقتی این پستش را خواندم، چقدر خوشحال شدم و تعجب کردم […]

سالی که گذراندم

این پست صدرا علی آبادی را که خواندم، من هم ترغیب شدم چنین پستی بنویسم. خیلی پراکنده نوشته ام. فقط می خواستم بنویسم تا بعدها به آن برگردم. اتفاقات سال نود و شش که می توانم اینجا درموردشان بنویسم؛ فکر می کنم از مهم ترین دستاوردهای این سال برای من وبلاگ نوشتن و نوشتن برای […]

عشق، پول، معنا و چیزهای دیگر

  پیش نوشت: این پست، یک نوشته ی پراکنده و احتمالا گیج کننده ای است در مورد رمانی از مصطفی مستور، یادداشتهایی هستند که در حاشیه ی صفحه های کتاب نوشته بودم و دوست داشتم آنها را اینجا ثبت کنم. کتاب عشق و چیزهای دیگر مصطفی مستور را در حالی خریدم که قصد خرید کتاب […]

درباره یک کتاب- بالاخره من هم یه روزی قشنگ حرف می زنم

فکر می کنم جسارت زیادی باشد که درمورد اثر یک نویسنده ی بزرگ بنویسم اما این صرفا یک نظر شخصی است و گزارش و حسی است از آنچه خوانده ام. کتاب “بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم” را در لا به لای جستجو برای کتاب دیگری پیدا کردم. عنوان جالبی داشت و با خودم […]

لحظه ها می گذرند

فکر می کنم این فایل  را بیشتر از بیست بار گوش داده ام. آنقدر که وقتی این شعر را برای خودم می خوانم، صدا و لحن محمدرضا شعبانعلی را می شنوم. دوست داشتم آن را اینجا ثبت کنم؛   قصیده دو هزار، شعری از مجتبی کاشانی نیوتون می آسود در پناه سایه، در زیر درخت ناگهان […]

در تاریکی شبیه یکدیگریم

در مرکز تصویربرداری پزشکی ای که قبلترها کار می کردم، یک کارفرمای گاهی بداخلاق و بیشتر بی اعتنا و کمتر خوش اخلاقی داشتیم که بعد از حدود دو ماه کار کردن و شناخت نسبی رفتار ایشان، یکی از عادتهای رفتاریش را بلد شده بودم؛ برای اینکه با نظر دلخواهم موافقت کند، باید به ظاهر نظر […]