ذهنهای چندپاره

می‌خواهم کتاب شجاعت دبی فورد را بخوانم، چیزی در درونم می‌گوید نه اول یادداشتهای مربوط به آن را بخوان. می‌خواهم در دفترم بنویسم مرددم اول در دفتر بنویسم یا هزارکلمه‌ام را با کی‌بورد بنویسم. می‌خواهم بروم بیرون از خانه، صدایی می‌گوید نه در خانه بمان و کارهایت را انجام بده. می روم بیرون، نگران کارهای […]

فرافکنی به دیگران

گاهی وقتها که لایوهای اینستاگرام سهیل رضایی (+) را دنبال می‌کنم، از کلامش چیزهایی را درمورد خودم کشف می‌کنم که باعث تعجبم می‌شود. گاهی هم پاسخ بعضی از سوالهایم را در کلامش پیدا می‌کنم. تصمیم گرفته‌ام اینجا بعضی از این موارد را بنویسم. چند روز پیش پدرم کارد میوه‌خوری خریده بود و مادرم آنها را […]

چه‌قدر منشور زیبادیدنیم؟

یکی از ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی‌ام را نوشته بودم اگر خوبی ِ دوستی، آشنایی، غریبه‌ای را ببینم (اگر امکانش باشد)، به او بگویم که مثلا چه صدای زیبایی داری، چه لباس زیبایی پوشیدی، امروز چه لبخند دلنشینی داری که از این گفتنها لبخندها تکثیر می‌شود. چند روز پیش وقتی داشتم بخشی از کتاب “چگونه پروانه […]

۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

مدتهاست می‌خواستم از این دلخوشیها بنویسم. اولین بار که پست ۱۰۰ دلخوشی آقای علی‌اکبر قزوینی را خواندم دیدم چه‌قدر اینها می‌توانند در دسترس باشند و نزدیک، آنقدر که آنها را نبینم و با بی‌اعتنایی از کنارشان رد شوم. تصمیم گرفتم من هم بنویسم ولی از روی ترس بود یا انتظار برای ایجاد یک موقعیت مناسب، […]

پنگوئنهای دِلِمان

یکی از آرزوهام این بوده که یه پنگوئن داشته‌باشم و اون رو توی فریزر خونه‌مون نگه‌داری کنم. این رو که به دیگران گفتم بهم خندیدن، گفتن نمیشه. اما من یه پنگوئن توی دلم دارم که هروقت پنگوئنهای دیگه رو می‌بینه به وجد میاد، خوشحال میشه که یکی مثل خودش رو دیده. این پنگوئن توی دلم زنده […]

خود بودن

خواهرم گفت بعضی مسائل شبیه زخمند، باید بیان شوند ابراز شوند تا بفهمیم عمق زخم چه قدر است، عفونت کرده یا نه تا درمانش کنیم. به گمانم درست می‌گوید که زخم ناسور نشود و دیر نشده‌باشد. بعضی اعترافها هم همینطورند. باید بازگو شوند تا بفهمیم عمق جسارتمان چه قدر است، چه قدر منیّت پنهان شده […]