۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

مدتهاست می‌خواستم از این دلخوشیها بنویسم. اولین بار که پست ۱۰۰ دلخوشی آقای علی‌اکبر قزوینی را خواندم دیدم چه‌قدر اینها می‌توانند در دسترس باشند و نزدیک، آنقدر که آنها را نبینم و با بی‌اعتنایی از کنارشان رد شوم. تصمیم گرفتم من هم بنویسم ولی از روی ترس بود یا انتظار برای ایجاد یک موقعیت مناسب، […]

پنگوئنهای دِلِمان

یکی از آرزوهام این بوده که یه پنگوئن داشته‌باشم و اون رو توی فریزر خونه‌مون نگه‌داری کنم. این رو که به دیگران گفتم بهم خندیدن، گفتن نمیشه. اما من یه پنگوئن توی دلم دارم که هروقت پنگوئنهای دیگه رو می‌بینه به وجد میاد، خوشحال میشه که یکی مثل خودش رو دیده. این پنگوئن توی دلم زنده […]

خود بودن

خواهرم گفت بعضی مسائل شبیه زخمند، باید بیان شوند ابراز شوند تا بفهمیم عمق زخم چه قدر است، عفونت کرده یا نه تا درمانش کنیم. به گمانم درست می‌گوید که زخم ناسور نشود و دیر نشده‌باشد. بعضی اعترافها هم همینطورند. باید بازگو شوند تا بفهمیم عمق جسارتمان چه قدر است، چه قدر منیّت پنهان شده […]