نوشتن در تاریکی

 آیا تا به حال در تاریکی نوشته‌اید؟ نمی‌بینید ولی به نوشتن ادامه می‌دهید. لحظه ای هم ممکن است نوری ظاهر شود و دوباره تاریکی. اما این بار مطمئن می‌شوید از نوشتن، از اثری که بر روی کاغذ می‌گذارید و از روشنی امید در دلتان و به کارتان ادامه می‌دهید. داشتم صفحه‌های صبحگاهیم را در تاریکی […]

چرا دوست نداریم نوشته‌های قبلی‌مان را بخوانیم؟

مدتها بود می‌خواستم صفحه‌های صبحگاهی‌ام را بخوانم، اما از این کار خودداری می‌کردم، فکرکردن بهشان برایم دردآور بود، که دوباره به آنها برگردم و مرورشان کنم. و فکرمی‌کردم چرا دوست ندارم به نوشته‌های کاغذی چند ماه قبلم برگردم. شاید ما در آنها “من” گذشته‌مان را می‌بینیم، آن من و اتفاقهای دوست‌نداشتنی و نمی‌خواهیم آن گذشته […]

از ننوشتن تا حل یک مسئله

پیش نوشت: این نوشته از جنس روزمرگی است. فکر نمی کنم حرف مفیدی داشته باشد.   دو روز بود احساس بی حوصلگی و سردرگمی داشتم. می نوشتم اما نه در وُرد. حوصله ی کی بورد را نداشتم. اما نوشتم و در حین تایپ کردن فهمیدم ننوشتن در وُرد برایم مانند این بوده که افسار زندگیم […]

به بهانه ی یک سال وبلاگ نوشتن

یک سال است بخشی از ذهنیاتم را اینجا (و در وبلاگ قبلیم) برون ریزی می کنم. یک سال است یاد گرفته ام نوشتن می تواند مرهم دردهای جانکاه شود. وبلاگ نویسی وادارم کرد به نوشتن از خود. جرات کردن و سانسور نکردن خود. نوشتن از مسائلی که تا همین یکسال قبل، حتی جسارت فکر کردن […]

در مورد صفحات صبحگاهی- دو

این پست تجربه ایست از شصت روز نوشتنِ صفحه های صبحگاهی به صورت تقریبا پیوسته. (یک روز را از دست دادم.) می دانم مدت زمان کمی است برای نوشتن نظرم اما می خواستم هم برای خودم اینجا ثبتش کنم و هم امیدوار باشم بتوانم درمورد سوالهای احتمالی دیگران که برای خودم هم درمورد این صفحه […]