رنج بی‌حسی

۱ تلویزیون را روشن می‌کنم؛ عزاداری، تبلیغ، گفتگوهای از سر ابتذال، باز پخش فوتبال، تبلیغ، معرفی برنامه‌ها، تبلیغ. دوست ندارم اول صبح کامم را آدم بزرگها با حرفهایشان تلخ کنند. دوست داشتم کودک شوم، برگشتم به شبکه کودک. کارتونی را نشان می‌داد؛ بچه کوالایی بود که غذاهایی را که مادرش پخته بود، نمی‌خورد. با دوستانش […]

پرندۀ آبی

لادن شایانفر، یکی از دوستان نازنینم، در گروه تلگرام کافه تحول از پرندۀ آبی و دورۀ افسانۀ شخصی آقای علی‌اکبر قزوینی نوشته بود. چیزی از پرندۀ آبی نمی‌دانستم، وقتی آقای قزوینی متن کامل شعر را در گروه قرار داد انگار آن پرندۀ آبی در قلبم بیدار شده‌بود. احساس می‌کنم همۀ ما یک پرندۀ آبی داریم […]

با شعر- دستور زبان عشق

این شعرها را از کتاب دستور زبان عشق قیصر امین پور انتخاب کرده ام، دوست داشتم آنها را اینجا داشته باشم؛   طرحی برای صلح شهیدی که بر خاک می خفت سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت دو سه حرف بر سنگ: «به امید پیروزی واقعی نه در جنگ، که بر جنگ!» […]

دور*

بی عشقی سخت است. ملال و اندوه است و تکرار دیروزها. اما عشق خود معناست. خوشا آنکه جرات و جسارت عاشق شدن را دارد. مصطفی مستور در کتاب شعر دستهایت بوی نور می دهند، چه قدر زیبا عشق را در کلمه ها و جمله هایش زنده می کند؛ خرمن گیسویت را نمی خواهم و کمان […]