در مسیر روستا

۱ باید اعتراف کنم فکرمی‌کردم -درواقع قضاوت می‌کردم- آدمهایی که به تنهایی به گورستان می‌روند آدمهایی هستند که با وجود موفقیتهایی هم که دارند، میل درونی‌شان به عدم زندگی در آنها بالاست. دو روز پیش به قبرستان یکی از روستاهای اندیکا رفتم، تا جایی که به یاد دارم این اولین بار بود به تنهایی وارد […]

والیبال و وضعیت زندگی

پیش‌نوشت: بیشتر از یک ماه است اینجا ننوشته‌ام. چه‌قدر دلم برای اینجا تنگ شده‌بود. امیدوارم بیشتر بنویسم. روز جمعه بعد از مدتها والیبال دیدم، بازی ایران و صربستان. درحین دیدن بازی متوجه شدم وقتی توپ بیش از حد بین دو تیم ردوبدل می‌شود و با سرعت از سمت حریف وارد زمین ایران می‌شود، من ناخودآگاه […]

تأملی در زندگی

پیش‌نوشت: این پست شاید ناخوشایند به نظر بیاید، اگر شرایط روحی خوبی ندارید لطفا آن را نخوانید. به فاصلۀ دو هفته خبر فوت یکی از استادهای دانشگاهی که درس می‌خواندم، آقای دکتر محمود باستانی و یکی از هم‌کلاسیهایم، سمیه سیفی را شنیدم. با دکتر باستانی درس مدیریت بیمارستانی داشتیم و درسش را به عنوان معلومات […]

چه‌قدر دعوت زندگی را پذیرفته‌ایم؟

زندگی را می‌خواهیم با همۀ زیباییها و شگفتیهایش، با همۀ شادی و طرب و رنگهای سکرآورش، زندگی اما ما را می‌خواهد؟ آیا ما آنقدر که هِن‌هِن کنان -و نه با شوق- به دنبال اوییم، او مشتاقانه در پی ماست؟ به گمانم زندگی، آنچه و آنکه از زندگی می‌خواهیم به برپاکردن یک میهمانی می‌ماند، دعوت از […]

نوشتن در تاریکی

 آیا تا به حال در تاریکی نوشته‌اید؟ نمی‌بینید ولی به نوشتن ادامه می‌دهید. لحظه ای هم ممکن است نوری ظاهر شود و دوباره تاریکی. اما این بار مطمئن می‌شوید از نوشتن، از اثری که بر روی کاغذ می‌گذارید و از روشنی امید در دلتان و به کارتان ادامه می‌دهید. داشتم صفحه‌های صبحگاهیم را در تاریکی […]

انسان یکی‌است

من فکرمی‌کنم همۀ ما انسانها در نهایت یک انسان واحد هستیم. همۀ ما ترسها، نگرانیها، افکار و رفتار مشترکی را تجربه می‌کنیم. چرا دیدن بعضی فیلمها، خواندن بعضی کتابها، گفتگو با بعضی آدمها آنقدر برایمان دلنشین است، انگار آب روی آتش است چون متوجه می‌شویم دیگرانی هم هستند که تجربه‌های مشابه ما را –خوشایند یا […]

خود چه می‌خواهد؟

در یکی از کلاسهای صوتی آقای سهیل رضایی، ایشان گفته‌بود بعضی کودکان برای داشتن یک وسیله، یک اسباب‌بازی به شدت گریه می‌کنند و وقتی آن را به دست می‌آورند و برایشان خریداری ‌می‌شود، توجهی به آن نمی‌کنند و حتی اصلا با آن بازی نمی‌کنند و ما تعجب می‌کنیم که مگر همین چندثانیه پیش برای آن […]

چه‌قدر دور را می‌بینیم؟

دوستی می‌گفت از چشم‌پزشکش شنیده که برای تقویت عضله‌های چشم و کم‌شدن نمرۀ نزدیک‌بینی‌اش تا جایی که چشمش می‌بیند دوردست را نگاه‌کند. من فکرمی‌کنم این روش برای زندگی هم مصداق دارد. برای تقویت باورمان در رسیدن به خواسته‌هایمان به دورها نگاه‌کنیم و فقط خیره به نزدیک نباشیم که دچار نقص در دید می‌شویم و به […]

ذهنیت شکست‌خورده

بعضی وقتها فکرمی‌کنی یک موضوع را فهمیده‌ای و نسبت به آن شناخت پیداکرده‌ای اما یک تلنگر شهودی تو را متوجه می‌کند که فقط آن را می‌دانی، همین. و هنوز آن را در درون خودت درک‌نکرده‌ای. به واسطه یکی از دوستان با لیدر یکی از شرکتهای بازاریابی شبکه‌ای اینترنتی آشناشدم. حدود دو ساعت با شوروشوق از […]

قراردادهای نامرئی زندگی‌مان

من فکرمی‌کنم ما دنیایی از قراردادها و قوانین ثابت برای خود شکل داده‌ایم، مثالش اینکه ما با خود و به تقلید از آنکه دوستش داریم و خودآگاه یا ناخودآگاه از او الگو ساخته‌ایم، قرارگذاشته‌ایم که ارتباطهای اجتماعی‌مان را کم کنیم بدون اینکه واقعا فکرکرده‌باشیم که شاید خواستۀ او با ما همخوانی نداشته باشد، شاید برای […]