انسان یکی‌است

من فکرمی‌کنم همۀ ما انسانها در نهایت یک انسان واحد هستیم. همۀ ما ترسها، نگرانیها، افکار و رفتار مشترکی را تجربه می‌کنیم. چرا دیدن بعضی فیلمها، خواندن بعضی کتابها، گفتگو با بعضی آدمها آنقدر برایمان دلنشین است، انگار آب روی آتش است چون متوجه می‌شویم دیگرانی هم هستند که تجربه‌های مشابه ما را –خوشایند یا […]

خود چه می‌خواهد؟

در یکی از کلاسهای صوتی آقای سهیل رضایی، ایشان گفته‌بود بعضی کودکان برای داشتن یک وسیله، یک اسباب‌بازی به شدت گریه می‌کنند و وقتی آن را به دست می‌آورند و برایشان خریداری ‌می‌شود، توجهی به آن نمی‌کنند و حتی اصلا با آن بازی نمی‌کنند و ما تعجب می‌کنیم که مگر همین چندثانیه پیش برای آن […]

چه‌قدر دور را می‌بینیم؟

دوستی می‌گفت از چشم‌پزشکش شنیده که برای تقویت عضله‌های چشم و کم‌شدن نمرۀ نزدیک‌بینی‌اش تا جایی که چشمش می‌بیند دوردست را نگاه‌کند. من فکرمی‌کنم این روش برای زندگی هم مصداق دارد. برای تقویت باورمان در رسیدن به خواسته‌هایمان به دورها نگاه‌کنیم و فقط خیره به نزدیک نباشیم که دچار نقص در دید می‌شویم و به […]

ذهنیت شکست‌خورده

بعضی وقتها فکرمی‌کنی یک موضوع را فهمیده‌ای و نسبت به آن شناخت پیداکرده‌ای اما یک تلنگر شهودی تو را متوجه می‌کند که فقط آن را می‌دانی، همین. و هنوز آن را در درون خودت درک‌نکرده‌ای. به واسطه یکی از دوستان با لیدر یکی از شرکتهای بازاریابی شبکه‌ای اینترنتی آشناشدم. حدود دو ساعت با شوروشوق از […]

قراردادهای نامرئی زندگی‌مان

من فکرمی‌کنم ما دنیایی از قراردادها و قوانین ثابت برای خود شکل داده‌ایم، مثالش اینکه ما با خود و به تقلید از آنکه دوستش داریم و خودآگاه یا ناخودآگاه از او الگو ساخته‌ایم، قرارگذاشته‌ایم که ارتباطهای اجتماعی‌مان را کم کنیم بدون اینکه واقعا فکرکرده‌باشیم که شاید خواستۀ او با ما همخوانی نداشته باشد، شاید برای […]

تجربۀ یک سفر

پیش‌نوشت یک: من متوجه شده‌ام همۀ ما در سفر هستیم؛ سفر زندگی که مرحله‌های زیاد و ناشناخته‌ای دارد. صحبتهای کسی که در مراحل بالاتری است برای کسی که در پلۀ پایین‌تر قراردارد می‌تواند بی‌معنا، متضاد، جذاب یا رعب‌آور باشد و گفته‌های کسی که در مرحلۀ پایین‌تر است برای کسی که از آن مراحل عبورکرده می‌تواند […]

بیا کمی فکرکنیم

بیا یکبار برخلاف همه قبلترها فکرکنیم کسی که هم‌صحبتی با ما را از دست داده باخته، چیز زیادی را از دست داده بیا کمی فکرکنیم کسی برای خاطرِ نداشتن ما گریه کرده، دلتنگ شده به راستی بیا فکرکنیم او شبیهِ لبخند ما را درعبور از رهگذری در خیابان دیده، ما را به یاد آورده و […]

کتاب و ترسهای پنهان ما

شده تا به‌حال در حین خواندن یک کتاب، آن را ناخودآگاه به جلو هل‌دهید و از خود دورش‌کنید، انگار که موضوع موهوم و ترسناکی را خوانده‌باشید و حتی در آن لحظه از آن کتاب بدتان آمده‌باشد؟ برای من کتابهای سفر به انتهای شبِ سلین، انسان خردمندِ هراری، آئورای کارلوس فوئنتس، مرداب روحِ جیمز هولیس، مادام […]

من امروز معجزه دیدم

من امروز زنی را دیدم که زیبا بود من امروز زنی را دیدم که زیبا بود و مهربانی تنش بود زیبا بود و مهربانی تنش بود و لبخندش آخرین قصۀ شهرزاد بود برای شهریار و صدایش! صدایش همۀ کنعانهای ناآرام شهر را رام می‌کرد. من امروز معجزه دیدم.

رفتارهای مدگرا

احتمالا برای خیلی از ما پیش آمده وقتی آلبومهای خانوادگی چندسال قبل و یا حتی فیلمها و عکسهای دیجیتال دو سه سال پیش را نگاه می‌کنیم، از پوشش لباس خود تعجب کنیم و در حالی‌که در عکسها لبخند لوندی هم به لب داشته‌ایم، بگوییم چطور این لباسها را پوشیده‌ایم. بعد به خودمان دلداری ‌دهیم که […]