مسئله‎‌ی جاودانگی

گاهی هزارکلمه نوشتن روزانه‌ام بیشتر از یک ساعت طول می‌کشید؛ بیرون رفتن از اتاق، تشنه شدنهای مصلحتی، بازی‌کردن با خواهرزاده‌ام. بعضی وقتها خسته می‌شدم از اینکه چرا این هزار کلمه انقدر طول می‌کشید و تمام نمی‌شد. تصمیم گرفتم برایش زمانی در نظر بگیرم، ۲۵ دقیقه. شاهین کلانتری این پیشنهاد را داده‌بود.   حالا در این […]

در اسباب‌تکانیهای دوره‌ای

دو روز است اسباب‌کشی داریم به خانه‌ای جدید، خاطره‌هایی جدید و گذاشتن و رفتن از خانه و خاطره‌های قدیم.   در اسباب‌کشی، در زندگی بارتان را سبک کنید، دور ریختنی ها را دور بریزید، خاطرات را تا حد امکان، خودتان پاک کنید که بعد از مرگ، بازمانده‌هایتان با آن همه کتاب، آن همه نوشته، با […]

درباره‌ فیلم تعطیلات رمی

فیلم تعطیلات رمی در مورد سه روز متوالی از زندگی پرنسس “آن” (با بازی آدری هپبورن دوست‌داشتنی) و مسئولیتهای سنگین حکومتیش است، سه روز با کیفیتی بسیار متفاوت از هم. سه روزی که به نوعی در زندگی شخصی‌مان برای ما هم آشناست و به احتمال زیاد تجربه اش کرده‌ایم.   روز اول شبیه روزهای قبل […]

در مورد زنده‎ماندن و نخوابیدن

خوابم می‌­برد ولی نباید بخوابم، کارهای نیمه تمام زیادی دارم. مثل کسی که در سرما و یخبندان گیر افتاده یا کسی که زخمی عمیق دارد و هر لحظه ممکن است به کما رود و پزشک و دارو در دسترس نیست و به او می­‌گویند تو نباید بخوابی باید زنده بمانی، خوابیدن الان من هم شبیه […]

رسیدن‌های به موقع

آیا تجربه کرده‌اید برای رسیدن به یک مقصد، منتظر تکمیل شدن ظرفیت تاکسی و نفر چهارم باشید؟ سه مسافرید و به یک نفر دیگر نیاز است تا ماشین حرکت کند. در گرمای نفسگیر ظهر، پنج دقیقه است منتظرید و آن نفر چهارم هنوز نیامده. آن پنج دقیقه خیلی بیشتر از این زمان بر شما گذشته است. […]

در صلح با خود

  ?Where do yo want to go- Far,far away- قبلترها مضمون این جمله را بسیار دوست داشتم. آن دورِ فیزیکی که از شهر و کشور و هرچه آدم غریبه و آشناست فاصله بگیرم و ردی از آنها در من به جا نماند و فقط خودم باشم. و بعدها خواستم از خودم فرار کنم، بروم اما […]

عادتهای آموخته شده

پیش نوشت: این متن را از بین روزمرگی هایم بیرون کشیدم و موضوعی که بایستی برایم یادآوری می شد.   به پارک کوچک خیابان محل زندگی مان فکر می کنم که فقط یک دقیقه با خانه مان فاصله دارد و من در این دو سال آن را ندیده بودم. به بخش کتاب و دی وی […]

غم دوست داشتنی

بعضی وقتها هست آدم حالش خوب است، احساس خوشایندی دارد و زیر لب شعری می خواند حتی اما بعد یکهو، بی هوا، بی دلیل آن حس شادی بخش رنگ می بازد. مات می مانی با آن حس گس ناگهانی هبوط کرده از ناکجا آباد. دنبال دلیل می گردی که تا همین چندثانیه پیش که حالت […]

چه قدر کار احمقانه ی شجاعانه انجام داده اید؟

کارهایی هستند که با شور و اشتیاق انجامشان می دهیم و در ذهنمان با خوشحالی پایان می دهیم به آنها. اما بعد از یک ساعت، یک روز، یک هفته، یک سال می فهمیم چه کار احمقانه ای کرده ایم و شرمنده می شویم از آن. مثل آشنایی با یک آدم، فرستادن یک ایمیل، ارسال یک […]

درباره تلاش و تقلا برای زندگی

پیش نوشت: یک حرفهایی، درونیاتی هست که بیان کردن و بیان نکردنشان، هردو ناخوشایند است. اگر بیان شود، دیگر مالک آنها نیستی و ممکن است از فاش کردن آنها احساس پشیمانی کنی. اگر هم آنها را بیرون نریزی، اسیرت می کنند و ذهنت مشغول آنها می شود. من اما برای این حرفهایم گزینه ی اول […]