درسی از کرونا

شرایط غیر معمول ما را با ترسها و نگرانیهایمان روبه‌رو می‌کند، یادآوری‌مان می‌کند و چه بسا به ما می‌فهماند که آن نقطه اتکاهای قبلی دیگر جوابگوی ما نیستند، به ما یادآوری می‌کند که زمین زیر پایمان سفت نیست. این روزها ویروس کرونا باورهای زیادی را تکاند. آقای سهیل رضایی در ویدئوی لایو اینستاگرام با سینا […]

کرونا بهم فهماند

کرونا و صحبتهای سهیل رضایی در مورد شیوعش و اضطراب ناشی از آن بهم فهماند آیا تا همین دیروز که ترس چندانی درمورد گسترشش نداشته‌ام، من در حالت انکار و کما به سر می‌برده‌ام و احساس امنیت ِ من (Ego) قوی بوده یا آن زندگی‌ای را که می‌خواسته‌ام زیست کرده‌ام؟ یا نه، شاید اصلا من […]

بشقاب رنگی

پدربزرگم در بشقاب شیشه‌ای غذا نمی‌خورد. می‌گوید غذا را در این بشقاب نمی‌بیند. بشقابش باید رنگی باشد؛ ملامین یا چینی یا آرکوپال فرقی نمی‌کند فقط رنگی باشد و نه شیشه‌ای که آن وقت رنگ میز یا سفره را به خود می‌گیرد. برایش بشقاب رنگی بردم. چه‌قدر نکته خوبی بهم یاد داد، پدربزرگم درست می‌گوید. بعضی […]

از سر بی‌حوصلگی

پیش‌نوشت: بعضی حرفها انگار به زبان محاوره راحت‌ترند. انگار زبان نوشتار مثل وصلۀ ناجور است برایشان یا شاید هنوز در ذهن ما خامند و مانده‌اند تا به زبان نوشتار تبدیل شوند. تصمیم دارم بعضی وقتها به زبان محاوره بنویسم. حوصله‌مون از کار سر رفته بود، رفتیم تو محوطه. برگای درختا ریخته بود و صدای خش‌خش […]

همنشین تو را در عالَم خویش کِشد*

۱ سال ۹۲ بود به گمانم در همایش تکنولوژی فکر دکتر علیرضا آزمندیان شرکت کرده بودم و خوش و خرم‌وار به صحبتهایش گوش می‌دادم. اوقات خوشی بود به ظاهر تا اینکه در ثانیه‌های آخر همایش، جمله‌ای گفت که آن موقع تمام احساس خوبم را از بین برد و مات آن جمله شده بودم؛ بیشتر از […]

با طراوت شعر

برای دوست و همکاری شعری از سعدی خواندم و بیتی از آن را نوشت و بعدا تعریف کرد که آن را برای همسرش فرستاده و بازخورد خیلی خوبی از او گرفته. و من فکرمی‌کنم به اینکه یک بیت شعر چه قدر می‌تواند در رابطه‌ها تاثیر بگذارد و آدمها را نسبت به هم، نسبت به خودشان […]

نوشتن برای دیدن

بعضی وقتها صبحها وقتی کارهای روزانۀ هنوز انجام نشده‌ام را در ذهنم مرور می‎‌کنم، حسابی خسته و آشفته می‌شوم که کدام کارها را اول باید انجام دهم و یک حس گیجی و ناتوانی در به موقع انجام‌دادن آنها بهم دست می‌دهد. بعضی وقتها هم به خواب پناه می‌برم تا به طور موقت هم که شده، […]

با دشمنت برقص

زمانی هست می‌فهمی آن آدمی که از صحبت با او اکراه داشتی او را انکار می‌کردی، تو را به خودت شناسانده و اکنون قدردانش می‌شوی چون چیزی به تو نشان داده، چیزی که تو خود بدون او قادر به دیدنش نبوده‌ای. شاید می‌دیدی ولی نمی‌توانستی درکش کنی. زمانی هست که وقتی تنشها و واگویه‌های ذهنی […]

تصویر پنهان ما در دیگران

پیش‌نوشت: این پست را می‌شود ادامه پست چرا خشمگین می‌شویم؟ درنظر گرفت یا شاید همان باشد به بیانی دیگر. این چند روز خیلی فکرکردم که چه طور این پست را بنویسم. می‌خواستم این را با کلمه بیان کنم که آدم بعضی وقتها تصویر و وجه پنهان و ندیده و کمتر دیده شدۀ خود را در […]

چرا خشمگین می‌شویم؟

کتاب راه هنرمند و تمرینهایش محک مناسبی است که آدم خودش را بشناسد. بارها پیش آمده نسبت به آنچه درموردم گفته شده، خشمگین شده‌ام و خشمم را بروز داده‌ام. بارها هم اتفاق افتاده خشمگین شده‌ام اما این خشم را سرکوب و سکوت کرده‌ام. این بار این کتاب بهم جرات داد که این خشمم را مشاهده […]