رنجها شاید موقتی باشند

پیش نوشت: این پست بیشتر از جنس یک خاطره و تجربه است و فکر نمی کنم حرف تازه ای برای بیان داشته باشد.   به همراه یکی از دوستانم برای درمان جوشهای صورتش، به مطب یکی از متخصصان پزشک پوست و مو مراجعه کردیم. پزشک برای ایشان داروهای حاوی کورتون تجویز کرد و توضیح داد […]

نوشتن از نوشتن

نوشتن، آب روی آتش است. برای آدمهای خشمگین، برای آدمهای عصبانی، برای آدمهای اندوهگین، برای آنهایی که از خودشان دور شده اند، برای آدمهایی با قلبهای غبار گرفته. فکر می کنم نوشتن، نه یک مسکن موقت که یک روند درمان است. نوشتن به انسان فراموشکار، به انسان ناسپاس یادآوری می کند که چیزهای زیادی برای […]

امنیت حرف زدن

گوشه ای از دفترم نوشته بودم امنیت حرف زدن و فکر می کردم و دیده بودم که بعضی ها با لحن و تن صدایشان، با کلمه هایشان ما را می ترسانند. آدم هنگام حرف زدن با آنها، مراقب است. مواظب است کمتر حرف بزند و کمتر بگوید که بعدها ممکن است مثل متهمی که از […]

لوند

جرات کنید راست و حقیقی باشید. جرات کنید زشت باشید. اگر موسیقی بد را دوست دارید رک و راست بگویید. خود را همان که هست نشان دهید. این بزک تهوع انگیز دو رویی و دوپهلویی را از چهره ی روح خود بزدایید، با آب فراوان بشویید.          رومن رولان از کتاب ژان […]

به بهانه ی خواندن یک کتاب

پیش نوشت: این نوشته بسیار شخصی است و نظر محدود من و بدون آگاهی ای است در مورد یک سوال از کتاب “روی ماه خداوند را ببوس” از مصطفی مستور   یک: کتاب در مورد یک سوال بنیادین است؛ آیا خداوندی هست؟ سوال من هم بود. سوال خیلی از ما بوده و هست. علیرضا یکی از […]

درباره فیلم- ایتالیا ایتالیا

پیش نوشت یک: خم جردن، منحنی بسته ای است که صفحه را به سه قسمت درون، بیرون و روی خم تقسیم می کند. در مورد بعضی فیلمها، کتابها، مسائل و اتفاقهایی که درموردشان نوشته ام و می نویسم، احساس می کنم شبیه کسی هستم که در نقطه ای بیرون از خم جردن، قرار گرفته و […]

گزارشی کوتاه از دو کتاب مصطفی مستور

پیش نوشت یک: می دانم بعدها وقتی نوشته هایم را در مورد فیلم، داستان و کتابهایی که دیده ام و خوانده ام می خوانم، برای این حرفهای ناشیانه و سطحی ام حس خوشایندی نخواهم داشت. اما ترجیح می دهم ناقص بنویسم تا اینکه ننویسم. پیش نوشت دو: داستان بعضی از شخصیتهای کتاب بازگو و آشکار […]

دور*

بی عشقی سخت است. ملال و اندوه است و تکرار دیروزها. اما عشق خود معناست. خوشا آنکه جرات و جسارت عاشق شدن را دارد. مصطفی مستور در کتاب شعر دستهایت بوی نور می دهند، چه قدر زیبا عشق را در کلمه ها و جمله هایش زنده می کند؛ خرمن گیسویت را نمی خواهم و کمان […]

نمایشگاه کتاب، توت فرنگی،اشباع و چیزهای دیگر

 یک: تهران، خیابان شهید بهشتی، نمایشگاه کتاب صدای گوینده؛ بیست و پنج سال نتایج درخشان، بیست و پنج سال کانون… دوست ندارم بقیه ی صدایش را بشنوم. اشباع شده ام از این همه تبلیغات. جمعیت زیاد است. تنها، باهم، خوشحال، مشتاق، خسته، گرسنه. به این فکر می کنم چند نفر از این آدمها کتابهایی را […]