مثالهایی از شرطی شدن

داشتم درس شرطی سازی کلاسیک  متمم را می خواندم که چند مثال از این نوع شرطی سازی به ذهنم رسید. از آنجایی که تمرین درس، مثالِ صرف نخواسته بود، فکر کردم آنها را اینجا بنویسم تا هم تمرین نوشتن باشد، هم فکر کردن و مثال آوردن برای این شرطی سازی و مهم تر اینکه در اینجا […]

غروب و رود اروند

هیچ وقت… هیچ وقت را نمی دانم اما بیشتر وقتها عکاس خوبی نبوده ام، مگر اینکه سوژه آن چنان زیبا بوده که نواقص عکس گرفتن مرا پوشانده. در سفری دو روزه به آبادان و در جاده ی اهواز- خرمشهر که جاده را اشتباه رفتیم و الان فکر می کنم بعضی وقتها چه خوب است که […]

برای رندی پاش

  پیش نوشت: کتاب آخرین سخنرانی رندی پاش را از دوست عزیزی هدیه گرفتم. این کتاب را دو بار و با فاصله خواندم و فکر می کنم چیزهای جدیدی آموختم. این متن را با الهام از خواندن این کتاب نوشتم.   سلام رندی پاش عزیز اواخر سال ۲۰۱۷ است و تو حدود ده سال است […]

با شعر- پروین اعتصامی

پیش نوشت: قبلترها به مدت کوتاهی، اینستاگرام داشتم. ساین اوت کرده بودم و الان خوشبختانه، نه نام کاربری ام یادم هست و نه پسوردم. دانش من در این مورد صفر است، نمی دانم چرا با اینکه لاگ این نیستم، می توانم پیج اینستاگرام باز کنم. در  صفحه ی اینستاگرام محمدرضا شعبانعلی بودم که با پستی […]

درباره مسائل به ظاهر مهم و شب یلدا

  احساس رهایی دارم، احساس از بند آزاد شده. بالاخره این چند شب و روز سخت آخر آذرماه تمام شد. بالاخره این همه استرسی که الان فکر می کنم بیهوده تحمل کردم، تمام شد. فکر می کنم بعضی از رویدادها تا زمانی که اتفاق نیفتاده، به نظر بزرگ و مهم می آیند اما درست چند […]

به پاس دوستی ها

با  زهرا غلامی روز گردهمایی متمم آشنا شدم، بیست و ششم مرداد. دختری متواضع با لبخندی بر لب که بیشتر گوش می داد تا صحبت می کرد. ارتباطمان از آنجا شکل گرفت و گهگاهی احوال پرس هم به صورت نوشتاری بودیم. تعریفهایش را به پای خوبیش می گذارم وگرنه خود خوب می دانم آنچه او درباره […]

در مورد خلبان جنگ

با کتاب خلبان جنگ از طریق متمم آشنا شدم. خاطرات جنگی آنتوان دو سنت اگزوپری، خالق شازده کوچولو اولین بار دو ماه پبش شروع به خواندن کتاب کردم. چند صفحه ای خواندم اما مغزم آن را نمی پذیرفت و نیمه رهایش کردم تا سه روز پیش که دوباره خواندن آن را شروع کردم. متن کتاب […]

عطسه ذهن

سرفه های گاه و بی گاه. سر دردی ملایم که گاهی از بین می رود و دوباره ملایمتر بر می گردد. آبریزش از بینی و عطسه هایی عمیق که انگار مغز را سبک می کند. به این فکر می کنم چقدر خوب میشد اگر می توانستیم با مکانیسمی دفاعی شبیه عطسه، فکرهای آزاردهنده مان را […]

تجربه ای از هوای ابری

  احتمالا دیده اید یا شنیده اید یا شاید تجربه کرده اید وقتی دو نفر حرف مشترکی برای گفتن ندارند، یا حرف دارند اما به هر دلیلی آن حرفها بیان نمی شود، برای آنکه آن سکوت را بشکنند، از وضعیت هوا می گویند که چه قدر هوا گرم شده یا چقدر هوا خوب است یا […]

از مزایای نوشتن

  حدود دو سال پیش در کلاسهای انگیزشی دکتر علیرضا آزمندیان که به صورت هر دو هفته یکبار برگزار می شد، شرکت کرده بودم و در دو دفتر نکات آن کلاسها را یادداشت می کردم. هر چند وقت یکبار، زمانی که نیازمند یک محرک و انگیزاننده هستم یا بهانه ای برای غلبه بر حس ناخوشایند […]