چگونه کتاب بخوانیم؟ – دو

پیش نوشت: این پست ادامه ی پست قبل است.   چگونه خواندن کتاب مدتهاست دغدغه ام بوده. شاید این چگونگیِ خواندن شبیه بازی ماز است که باید قواعد بازیش را بلد باشی وگرنه گیج و سردرگم بین این هزارتو گم میشوی و از بازی کردن خسته. داشتم کامنتهای در یک دقیقه به اسب تبدیل شوید […]

چگونه کتاب بخوانیم؟

پیش نوشت یک: این نوشته نتیجه گیری مشخصی ندارد و صرفا شامل تجربه ها و سلیقه ی شخصیست و نمیدانم اصلا حرفهایم درست هستند یا نه. پیش نوشت دو: کتاب خوان حرفه ای نیستم اما از خواندن کتاب عمیقا لذت میبرم. در جایی خوانده ام و قبلتر گفته ام کتاب خواندن شبیه رفتن به سرزمینی […]

به رویاهایت بیندیش

” فکر کردن همیشه برای تجربه ی عمیق تر زندگی نیست. گاهی برای فرار از بازی زندگی است. ”    استیفن چباسکی   فکر کردن، رویا پروراندن و رویا دیدن، برای برهم زدن روزمرگی و روال زندگی است. اینکه دوست داشته باشی همانی نباشد که اکنون هست. اینکه قواعد و حقیقت را جابجا کنی و […]

آیا دوست داریم نوشته هایمان را "هرکسی" بخواند؟

 پیش نوشت: ایمیلهایی که به یکی از دوستان متممی ام در مورد پستهای وبلاگ ایشان نوشته بودم، به طور اتفاقی و البته به خاطر اشتباه خودم توسط یکی از خویشاوندان نزدیکم خوانده شد. این نوشته را به این بهانه و به خاطر کم کردن خشم پنهانم نوشتم.   نوشتن را دوست دارم و میدانم ابتدای این […]

با کتاب- شیب

  پیش نوشت: این نوشته برداشت ناقص من از خواندن کتاب “شیب” است و طبیعتا درمورد آن مطالبی که احساس میکردم برایم مهمتر بوده اند، نوشته ام و خود آگاه و ناخود آگاه چیزهای دیگر را از صفحه کلید انداخته ام. بهتر است خود کتاب را بخوانید.   کتاب هشتاد و هشت صفحه ای “شیب” […]

داستان معمولی بودن یا نبودن

من در خانواده ای معمولی در شهری معمولی با چهره ای خیلی معمولی به این دنیایی که اکنون در آن هستم، آورده شدم. خب فکر میکنم این معمولی بودن برای من مزیت است. لازم نیست مانند دوستم که در خانواده ای غیر معمولی در شهری غیر معمولی به روی زمین آورده شده، غیر معمولی باشم. […]

در مورد آدمهای پشت کتابها

[…] “صدای آرام نیچه او را غافلگیر کرده بود: لحن هر دو کتابش، برعکس، محکم، جسورانه، آمرانه و خشن بود. هر چه میگذشت برویر بیشتر متوجه تفاوت میان نیچه ی ساخته از گوشت و خون و نیچه ی نمایان در قلم و کاغذ میشد.” چند روز است به توصیه دوست عزیزی خواندن کتاب “وقتی نیچه […]

نسخه ی آدمهای شب بیدار

  پیش نوشت: نمیدانم حرفهایم چقدر درست یا منطقی هستند. صرفا تجربه های تا به اکنون خودم در مورد بیداری شبانه است. اولین بار که نوشته ی بالا را خواندم، احساس کردم بخشی از آن را میتوانم به خودم ارتباط دهم. آدمهای نیمه شب بیدار؛ آدمهایی که صادقند، آسیپ پذیرند و واقعی. آنهایی که در […]

ما و دارایی هایمان

یکی از پیامهای متمم که خوانده ام، جمله ای از چارلز شولتز بود: “سنگین ترین باری که بر دوشمان حس میکنیم، استعداد و توانمندی هاییست که مورد استفاده قرار نداده ایم.” یاد حرفهای چارلز بوکوفسکی در کتاب عامه پسند افتادم؛ “من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم […]

از دیگران کمک بگیریم یا به خودمان متکی باشیم؟

  پیش نوشت: سالهاست برای فعال کردن اینترنت موبایل از سرویسهای اپراتور همراه اول استفاده میکنم و از اپراتور ایرانسل در مورد این مسئله اطلاعی ندارم. این را گفتم تا بهانه ای باشد بر این نابلدی و ناشیانه گری خودم.   برای اولین بار میخواستم از سرویس اینترنت ایرانسل برای خودم استفاده کنم. سیمکارتی که […]