ذهنهای چندپاره

می‌خواهم کتاب شجاعت دبی فورد را بخوانم، چیزی در درونم می‌گوید نه اول یادداشتهای مربوط به آن را بخوان. می‌خواهم در دفترم بنویسم مرددم اول در دفتر بنویسم یا هزارکلمه‌ام را با کی‌بورد بنویسم. می‌خواهم بروم بیرون از خانه، صدایی می‌گوید نه در خانه بمان و کارهایت را انجام بده. می روم بیرون، نگران کارهای […]

سفر نوشتن

مدتهاست در سفر نرفته‌ام، به سفر نرفته‌ام. رفته‌ام اما خودم را نبرده‌ام. خودم حضور نداشته‌ام و این حضور نداشتن لذت سفر را از من گرفته است. به گمانم هر نوشته‌ای، هر از خودنوشتی می‌تواند یک سفر باشد، سفری برای خود که ببینی در آن چه کشف کرده‌ای، چه یاد گرفته‌ای و یا نه، چه شادمانی‌ای […]