لوند

جرات کنید راست و حقیقی باشید. جرات کنید زشت باشید. اگر موسیقی بد را دوست دارید رک و راست بگویید. خود را همان که هست نشان دهید. این بزک تهوع انگیز دو رویی و دوپهلویی را از چهره ی روح خود بزدایید، با آب فراوان بشویید.          رومن رولان از کتاب ژان […]

تروپیکال

در یک روز دلپذیر، در یک عصر اردی بهشتی، در کافه “من”، زیر تابلوهای زیبایی از گالری اردی بهشت، روی میزی سه نفره، خودش را مهمان کرده به تولد بیست و پنج سالگیش. به بهانه ای برای با خود بودنش، اما در خودش است. روی میز پشت سر، چند شمع قرمز روشن است و حروف […]

به بهانه ی خواندن یک کتاب

پیش نوشت: این نوشته بسیار شخصی است و نظر محدود من و بدون آگاهی ای است در مورد یک سوال از کتاب “روی ماه خداوند را ببوس” مصطفی مستور   یک: کتاب در مورد یک سوال بنیادین است؛ آیا خداوندی هست؟ سوال من هم بود. سوال خیلی از ما بوده و هست. علیرضا یکی از شخصیتهای […]

درباره فیلم- ایتالیا ایتالیا

پیش نوشت یک: خم جردن، منحنی بسته ای است که صفحه را به سه قسمت درون، بیرون و روی خم تقسیم می کند. در مورد بعضی فیلمها، کتابها، مسائل و اتفاقهایی که درموردشان نوشته ام و می نویسم، احساس می کنم شبیه کسی هستم که در نقطه ای بیرون از خم جردن، قرار گرفته و […]

گزارشی کوتاه از دو کتاب مصطفی مستور

پیش نوشت یک: می دانم بعدها وقتی نوشته هایم را در مورد فیلم، داستان و کتابهایی که دیده ام و خوانده ام می خوانم، برای این حرفهای ناشیانه و سطحی ام حس خوشایندی نخواهم داشت. اما ترجیح می دهم ناقص بنویسم تا اینکه ننویسم. پیش نوشت دو: داستان بعضی از شخصیتهای کتاب بازگو و آشکار […]

دور*

بی عشقی سخت است. ملال و اندوه است و تکرار دیروزها. اما عشق خود معناست. خوشا آنکه جرات و جسارت عاشق شدن را دارد. مصطفی مستور در کتاب شعر دستهایت بوی نور می دهند، چه قدر زیبا عشق را در کلمه ها و جمله هایش زنده می کند؛ خرمن گیسویت را نمی خواهم و کمان […]

نمایشگاه کتاب، توت فرنگی،اشباع و چیزهای دیگر

 یک: تهران، خیابان شهید بهشتی، نمایشگاه کتاب صدای گوینده؛ بیست و پنج سال نتایج درخشان، بیست و پنج سال کانون… دوست ندارم بقیه ی صدایش را بشنوم. اشباع شده ام از این همه تبلیغات. جمعیت زیاد است. تنها، باهم، خوشحال، مشتاق، خسته، گرسنه. به این فکر می کنم چند نفر از این آدمها کتابهایی را […]

دنیای بی صبری

پیش نوشت: این متن بیشتر یک دل نوشته است و تمرین خود افشایی. اگر حرفهای پدرم، دکتر علیرضا شیری و سیمون سینک و لینک پست محمدرضا شعبانعلی نبود، می نوشتم این متن ارزش خواندن ندارد.   این روزها زیاد در مورد صبر کردن و تاب آوردن فکر کرده ام، طاقتی که کمتر دارم و به […]

چرا بهتر است اهدافمان را به دیگران نگوییم؟

این پست ادامه ی پست “اهدافمان را به دیگران اعلام کنیم یا نه؟” ست، برای من دلیلی است که بهتر است در مورد بیان هدفهایم سکوت کنم. درک سیورز در مورد سکوت در برابر بیان اهدافمان در مورد پدیده ی واقعیت اجتماعی توضیح داد؛ وقتی از هدفهایمان با دوستانمان صحبت می کنیم، مورد تشویق قرار […]