سالی که گذراندم

این پست صدرا علی آبادی را که خواندم، من هم ترغیب شدم چنین پستی بنویسم. خیلی پراکنده نوشته ام. فقط می خواستم بنویسم تا بعدها به آن برگردم. اتفاقات سال نود و شش که می توانم اینجا درموردشان بنویسم؛ فکر می کنم از مهم ترین دستاوردهای این سال برای من وبلاگ نوشتن و نوشتن برای […]

عشق، پول، معنا و چیزهای دیگر

  پیش نوشت: این پست، یک نوشته ی پراکنده و احتمالا گیج کننده ای است در مورد رمانی از مصطفی مستور، یادداشتهایی هستند که در حاشیه ی صفحه های کتاب نوشته بودم و دوست داشتم آنها را اینجا ثبت کنم. کتاب عشق و چیزهای دیگر مصطفی مستور را در حالی خریدم که قصد خرید کتاب […]

درباره یک کتاب- بالاخره من هم یه روزی قشنگ حرف می زنم

فکر می کنم جسارت زیادی باشد که درمورد اثر یک نویسنده ی بزرگ بنویسم اما این صرفا یک نظر شخصی است و گزارش و حسی است از آنچه خوانده ام. کتاب “بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم” را در لا به لای جستجو برای کتاب دیگری پیدا کردم. عنوان جالبی داشت و با خودم […]

لحظه ها می گذرند

فکر می کنم این فایل  را بیشتر از بیست بار گوش داده ام. آنقدر که وقتی این شعر را برای خودم می خوانم، صدا و لحن محمدرضا شعبانعلی را می شنوم. دوست داشتم آن را اینجا ثبت کنم؛   قصیده دو هزار، شعری از مجتبی کاشانی نیوتون می آسود در پناه سایه، در زیر درخت ناگهان […]

در تاریکی شبیه یکدیگریم

در مرکز تصویربرداری پزشکی ای که قبلترها کار می کردم، یک کارفرمای گاهی بداخلاق و بیشتر بی اعتنا و کمتر خوش اخلاقی داشتیم که بعد از حدود دو ماه کار کردن و شناخت نسبی رفتار ایشان، یکی از عادتهای رفتاریش را بلد شده بودم؛ برای اینکه با نظر دلخواهم موافقت کند، باید به ظاهر نظر […]

مونولوگی درباره ی یک ارتباط

امروز یکی از دوستانم را دیدم. حرفای متاثرکننده ای زد، دوست دارم این حرفها را اینجا از زبان او بنویسم؛   ” خونه داشت خفه ام می کرد. باید می زدم بیرون. نمی تونستم اونجا رو تحمل کنم. می خواستم ساعت زودتر بره جلو. تو این چند وقت اولین بار بود ساعت کند پیش می […]

سفر و شمس تبریزی

در سفری دیگر از تنها با خود سفر کردن، این بار طبیعتی عجیب و دست نخورده و صدای رمز آلودش میزبان ما بود. متاسفانه همان نیم روزی هم که آنجا بودیم، صدای طبیعت در دل آهنگهای سطحی و تکراری برخی هم سفران گم شد. انگار هنوز در سکوت زندگی کردن را یاد نگرفته ایم. خوب […]

ساعتی با گلها

 بو و تنفس اکسیژنی را که اولین بار وارد یک گلفروشی شدم، فراموش نمی کنم. هوای آنجا انگار روح و پوست انسان را نوازش می کرد. فکر می کنم یکی از جاهایی که استرس و تنش درونی انسان را کم می کند، همین مغازه های گل فروشی هستند. چند روز پیش به یک گلفروشی بزرگ […]

نامه ای از یک دوست

  لیلا را قبلترها از این پست محمدرضا شعبانعلی می شناختم. وبلاگش را دنبال می کردم و بعدها مطمئن شدم همان لیلای خودمان است. مقصد بعدی کتاب دروغگویی روی مبل اروین د. یالومِ چرخه ی کتاب یاور مشیرفر، لیلا بود و کتاب و نامه ای برایش فرستادم و در این پست بسیار به من لطف […]

پاسخ به یک دوست

وحید نصیری از دوستان عزیز متممی، در کامنتی مربوط به پست “چطور به تنهایی سفر کنیم و لذت ببریم؟” بحث جالبی رو مطرح کرده. “خود بودن”، چیزی که بعضی وقتها دوست داریم باشیم اما به دلایل زیادی نمیتونیم و یا نمی خواهیم. دوست داشتم کامنت ایشان و نظر شخصیم را اینجا بنویسم. “نسرین عزیز سلام تنهایی […]