این باران دوست داشتنی

نیمه شب، پنجره ی نیمه باز، نسیم خنکی که خودش را سر می دهد به اتاق، صدای باران، بوی خاک، سکوت بشر و محصولاتش. این روزها این همه تلاش کردم، این همه بهانه آوردم برای خودم تا کمی آرام بگیرم و الان این صدای باران چه آرامش عجیبی دارد. انگار طبیعت بخواهد آرامشش را یادآوری […]

رعایت محدوده ها

این چند روز برای اینکه از نگرانی هایم کم کنم، فکر کردم شاید رنگ آمیزی راه حل آرامبخشی باشد، به خصوص اینکه برایم تازگی داشت و آخرین باری را که مداد رنگی داشتم و نقاشی ای را رنگ کردم، به خاطر ندارم. شاید دوران دبستان بود. به یک کتابچه ی رنگ آمیزی باغچه اسرارآمیز جوانا […]

درباره خود

 پیش نوشت: مخاطب این حرفها خودم هستم. خودم هم چندان اعتقاد درستی به حرفهایم ندارم. آدم این همه می دود که به خودش برسد، که خودش را بداند. اما گاهی ما عقب عقب می دویم، می دویم که از خود فرار کنیم، فرار می کنیم و دور می شویم از “خود”ی که پیش روی ماست. […]

یک پله ی جدید

پیش نوشت: این نوشته یک دیدگاه شخصی است. باوری است که به آن رسیده ام، احتمال تزلزل یا قوی تر شدنش وجود دارد. چند روز است مسئله ی جدیدی را درک کرده ام. نه اینکه موضوع جدیدی برایم باشد، چندین بار شنیده بودم اما درک درستی از آن نداشتم. تا همین دو روز پیش که […]

دو پیش فرض مشابه

پیش نوشت: این نوشته صرفا یک داستان است (اگر معیارهای یک داستان را داشته باشد) و فکر می کنم ارزش خواندن ندارد. نشسته ام در اتوبوس. یک ردیف جلوتر و پایین تر از صندلیهای لژنشین. آن صندلیها را دوست دارم، شاید اینکه می خواهم بر محیط اشراف داشته باشم، یا شاید هم به خاطر عقده […]

حرفه ی نوشتن

    دقیقا نمی دانم این شوق نوشتن از کی در من به وجود آمد. یادم است دوران راهنمایی که بودم، برخی از موضوع های نگارش را که احتمال می دادم سوال امتحان باشد، مثلا در مورد بهار، تابستان، پاییز و زمستان به خواهرم می دادم و او هم چند خطی در مورد هرکدام برایم […]

با فیلم- احتمال باران اسیدی

  پیش نوشت: اصلا تخصصی در تحلیل فیلم ندارم. این نوشته صرفا برداشت من از دیدن فیلم “احتمال باران اسیدی” است. شاید ساده و پیش پا افتاده باشد. شاید چندین ماه بعد که به این نوشته (و نوشته های دیگر) برگردم، از نوشتنش شرمنده باشم، از این همه ناپختگی. اما تمرینی بود برای فکر کردن […]

دوست دارم بخوابم

“دوست دارم بخوابم. وقتی بیدارم زندگی ام می خواهد از هم بپاشد.”     ارنست همینگوی   دوست دارد بخوابد. وقتی بیدار است هجوم افکار پریشان بر اضطرابش می افزاید. در خواب رویاهایش را دنبال می کند. آنجا آرمان شهر خودش را دارد. بی نگرانی، بی دغدغه، بی آنکه دیواری پیش رویش باشد و تردیدی دیوانه […]

یک روز جدید*

قبل از پیش نوشت: عنوانی که در ذهن داشتم، “یک روز بهتر” بود و موقع تایپ نوشته ام “یک روز جدید” و بعدا متوجه شدم. از شهرزاد به خاطر استفاده از نام وبسایتش معذرت می خواهم.   پیش نوشت: این نوشته احتمالا هیچ خاصیتی ندارد. حرفهایی هستند سطحی که خودم هم دفاعی از آنها ندارم. […]

مثالهایی از شرطی شدن

داشتم درس شرطی سازی کلاسیک  متمم را می خواندم که چند مثال از این نوع شرطی سازی به ذهنم رسید. از آنجایی که تمرین درس، مثالِ صرف نخواسته بود، فکر کردم آنها را اینجا بنویسم تا هم تمرین نوشتن باشد، هم فکر کردن و مثال آوردن برای این شرطی سازی و مهم تر اینکه در اینجا […]