داستان کلمات

پیدایشان نمیکنم. کیفم را زیر و رو میکنم. لای دفترها، کتابها، فولدرهای لپتاپم، نیستند. لشکری بودند برای خودشان اما الان گم و گور شده اند. کلمات را پیدا نمیکنم، جمله ها را. مدتهاست رهایشان کرده ام. گم و گور شده اند لعنتی ها. به آنها احتیاج دارم. مسکنند برایم.  کلافه ام. باید دوباره به اوج برگردم. […]

پاتولوژی- یک

پیش نوشت یک: یکی از موضوعاتی که به آن علاقه دارم، بحث پاتولوژی(بیماری شناسی) است. شبیه یافتن و کشف کردن است. ویژگیها دلایل و تظاهرات بالینی یک بیماری را بشناسی و در تصاویر پزشکی بتوانی آنها را تشخیص دهی. پیش نوشت دو: یکی از گروههای تلگرامی که حذف نکرده ام (اخیرا یازده گروه و کانال تگرامی […]

زباله های دیجیتال*

موبایل و شبکه های اجتماعی وقت زیادی از مرا هدر میدهند. قبلا اینستاگرام داشتم اما برنامه ی آن را از روی موبایلم حذف کردم. بعضی وقتها دوباره یاد این جادوگر به یغما برنده ی زمان می افتم و دوست دارم دوباره وارد بازی اش شوم. اما خوشبختانه نام کاربری و رمز اینستاگرامم یادم نیست و […]

درباره mentor

اپیزود یک: کتاب اثر مرکب دارن هاردی را بسیار دوست دارم. درمورد میکرو اکشنها صحبت میکند.مثل بعضی کتابهای انگیزشی نیست که مانند حباب آدم را باد کند و در آخر احساس تهی بودن کند.   اپیزود دو: ماه ها بود به دنبال یک برنامه منظم و شاید یک مربی و راهنما برای بهبود زندگیم بودم. کسی که […]

دعا برای همه

یکی از دوستانم، راضیه، علاقه وافری به دکتر احمد حلت دارد و گهگاهی پیامی از او در گروه تلگرام همکلاسیها فوروارد میکند. این بار این پیامش را دوست دارم. در آن نیکی است، امید است؛ ” امشب قرار بگذاریم کنار حاجت های دل خودمان، برای بقیه هم دعا کنیم:) برای بچه هایی که بزرگ شده […]

سمینار من

پیش نوشت: شاید این نوشته (الان و بعدها) باعث خجالتم شود که چرا با دانش وتحقیق بیگانه ام اما اینجا مینویسم تا یادم بماند میشود دوباره شروع کرد. ترم آخر بود، واحد سمینار (انتخاب یک موضوع مرتبط با رشته تحصیلی و present آن) داشتیم، از همان ترم اول مبهم وار درموردش صحبت میکردیم. دوره ی […]

تشکر از یک دوست

برای طاهره سلام طاهره جان پیش نوشت: در وبلاگت «تماس با من» را ندیدم. بنابراین مجبور شدم حرفهایم را در آخرین پست وبلاگت بگویم. پیشاپیش بر من ببخش. نوشت: داشتم عکسهای زیبای حیوانات (منتخب آلبوم هفتگی آتلانتیک) را میدیدم و کامنتها را میخواندم که به پست ارزشمند تو رسیدم، سرچ عکس گوگل. یکی از گلایه ها […]

در مورد تخیل کردن

این را در جواب پست شهرزاد درمورد تخیل کردن نوشتم .اینجا بازنویسی میکنم تا یادم بماند امروز نظرم چه بوده و فرداها نظر خودم را با امروزم مقایسه کنم. سلام شهرزادِ جان با وبلاگت از طریق سایت امین آرامش آشنا شدم. خوشحالم از این آشنایی سایبری یکی از بزرکترین لذتهای زندگی من وقتیه که در […]

درباره اولین نوشته ام

چند وقت است – بیشتر از چند روز و چند هفته – به توصیه ی معلم عزیزم ، میخواهم وبلاگ نویسی را شروع کنم اما موکول میکنم به زمانی بهتر، به شرایطی بهتر. از این همه اهمال کاری و کمال طلبی غیرمثبت کلافه شده ام. نیمه های شب است. نوشته مربوط به وبلاگهای دوستان معلمم را […]