گزارش یک رویداد

پیش‌نوشت: این پست گزارش کارگاه “کار و زندگی در شرایط بحران” شاهین کلانتری است و  آنچه نوشته‌ام برداشتهایی است که از صحبتهای ایشان داشته‌ام و موضوعاتی که برای من مهمتر بوده اند.

 

جمعه ۲۳ شهریور روز متفاوت و به یادماندنی‌ای بود برایم. دیدن و گفتگو با آدمهایی که دغدغه‌ی مشابه تو را دارند و مسئله یادگیری و نوشتن، آنها را دور هم جمع کرده. نشستنهای صمیمانه‌ای که تکلفی در آن نیست و خودت هستی و لذت می‌بری از این جمعهای ساده‌ی دوست داشتنی.

در کارگاه “کار و زندگی در شرایط بحران” شاهین کلانتری عزیز که برای دومین بار ایشان را می‌دیدم و چه مهربانانه از مهمانها استقبال می‌کرد، شرکت کردم و نکته‌های زیادی را از ایشان یادگرفتم و برایم یادآوری شد و امیدوارم بتوانم آنها را در زندگی به کار بگیرم.

 

اخیرا درک کرده ام ما -من- چیزهای زیادی را می‌دانیم اما فراموش می‌کنیم و از آنها استفاده نمی‌کنیم و این دانسته‌های ما، آموخته‌های ما نمی‌شوند. شاید برای همین است بعد از مدتی نسبت به یادگیری‌مان دلسرد می‌شویم چون فکر می‌کنیم تغییری در ما ایجاد نشده. نکته ای که شاهین عزیز به نقل از گلوریا اشتاینم گفت؛ “مشکل ما آموختن نیست، مشکل ما دور ریختن (و فراموش کردن) آموخته‌هاست.”

 

شاهین از منابع در دسترس ارزان گفت که آسان به دست ما رسیده و تلاشی برای به دست آوردن و استفاده‌ی مفید از آنها نکرده‌ایم. (شبیه همان داستان معروف پدر هیزم‌شکنی که پسرش را روانه‌ی بازار کار می‌کند و برای اینکه بفهمد سکه ها دسترنج پسرش است یا نه آنها را در آتش می‌اندازد.)

ما هم برای سکه هایی مانند زمان، سلامتی و کتابهایی که در دسترسمان هستند، تلاش چندانی نکرده‌ایم، قدرشان را کمتر می‌دانیم و این منابع را بدون استفاده می‌سوزانیم.

 

از طرف دیگر، ما شهوت جمع آوری منابع را هم داریم. انبوه اطلاعاتی که ذخیره می‌کنیم برای روزهای مبادا و بسیار به ندرت به سراغ آنها می‌رویم.

و نیز شهوت جمع آوری زمان و کم خوابیدن، نکته‌ای که شاهین عزیز به آن اشاره کرد؛ ابتدا بیداری‌تان را مدیریت کنید، از ساعتهای بیداری درست استفاده کنید بعد اگر زمان کم داشتید از خوابتان کم کنید.

(خیلی پیش آمده که خواسته ام کمتر بخوابم تا زمان بیشتری داشته باشم و وقتی فعالیتهای ۲۴ ساعت شبانه روزم را روی کاغذ نوشتم متوجه شدم چه زمانهای پرتی داشته ام و مشکلم نه کمبود وقت، که نبود مدیریت درست بر زمان است.)

 

شاهین موضوع جالبی را مطرح کرد؛ آدم در خانه‌ی زبان زندگی می‌کند. نگرانیهایمان از همین برمی‌آید. ما سناریویی را در ذهنمان با زبان شکل می‌دهیم، آن را با گفتگو با خود بسط می‌دهیم، با همین کلمات و زبان درونی تصاویری ناخوشایند از آینده را برای خود خلق می‌کنیم و همین نگرانی‌مان را از آینده شکل می‌دهد و بر روان ما هم اثری نامطلوب می‌گذارد.

 

 و درمورد ده ویروس زبانی کلامی توضیح داد؛

۱. ما درخواست نمی‌کنیم:

ما بلد نیستیم درخواست خود را از طرف مقابل روشن و شفاف بیان کنیم. از نه شنیدن احساس خوشایندی نداریم و آن را نه به خودمان تصور می‌کنیم، احساس تنفر می‌کنیم و عزت نفس ما کم می‌شود.

(سایمون سینک دوست داشتنی هم در کتاب “باهم بودن برای بهتر بودن” می‌نویسد: “وقتی با صدای بلند بگوییم که نمی‌دانیم، این احتمال گسترش می‌یابد فردی که می‌داند به ما کمک کند.”   و در مورد این جمله توضیح می‌دهد به محض اینکه این شهامت را یافتم آنچه را که نمی‌دانم یا درک نمی‌کنم بیان کنم یا از دیگران درخواست کمک کرده و یا پیشنهاد کمک دیگران را بپذیرم، کارم به طور کامل تغییر کرد. نتیجه مطلوب به دست آمد. همیشه افرادی بودند که می‌خواستند کمک کنند فقط نمی‌دانستند که من به آنها نیاز دارم.)

 

( به تجربه دریافته ام که مطرح نکردن درخواست و باقی ماندن آن در ذهنمان حسرت و دغدغه ی ذهنی زیادی ایجاد می‌کند و طبق اثر زایگرنیک بخش زیادی از ذهن ما را به خود مشغول نگه می دارد و انرژی روانی ما را تحلیل می‌برد. من فکر می‌کنم حتی اگر درخواستمان به نظر احمقانه باشد، با فرض اینکه درمورد بیان آن فکر کرده‌ایم آن را مطرح کنیم تا مسئله اش برایمان حل شود و قصه‌اش تمام، چه پاسخ مثبت دریافت کنیم و چه منفی.  +)

 

۲.توقعات خود را با طرف مقابل در میان نمی‌گذاریم:

اینکه ما از طرف مقابل چه خواسته ها وانتظاراتی داریم و آنها را مطرح نمی‌کنیم و همین مطرح نکردنشان، باعث می‌شود احساس ناخوشایندی نسبت به او داشته باشیم و گفتگوهای درونی مخرب شروع شود.

 

۳.درخواستهای غیرروشن مطرح می‌کنیم:

آدمها از درونیات ما آگاهی ندارند و زبان نیز سوءتفاهم ایجاد می‌کند. درخواستهای خود را باید واضح مطرح کرد.

 

۴.به روحیه درخواست بی توجه هستیم:

گاهی لحن ما ایراد دارد. ما به شکل توقع آمیز و طلبکارانه و یا با التماس در خواستی را مطرح می‌کنیم که با شرایط درخواست منافات دارد.

 

۵.درخواستی از ما شده و اطلاع کافی از آن نداریم و آن را می‌پذیریم:

ما گاهی درخواستی را می پذیریم که از شرایط آن باخبر نیستیم؛ نوشتن در مورد موضوعی که با آن آشنایی نداریم، پذیرفتن دعوتی که شناخت چندانی از طرف مقابل نداریم.

 

۶.همه درخواستها را قبول می‌کنیم:

ما نه گفتن را بلد نیستیم. پذیرش همه‌ی درخواستها و بار سنگین آنها بر ما اضطراب و فرسودگی برای ما به دنبال دارد.

ما نه را فقط به اشخاص نمی‌گوییم. گاهی به خودمان هم نه می‌گوییم. ما محدودیت زمان داریم و اگر منابع و آدمها در راستای کمک به رسیدن به خواسته مان نیست، بهتر است آنها را کنار بگذاریم.

 

۷. به قول خود را عمل نمی‌کنیم و اعتماد و اطمینان از ما از بین می‌رود.

 

۸.با ارزیابی‌ها به عنوان واقعیت و ادعا برخورد می‌کنیم:

برداشت هرکدام از ما از موضوعها به تاریخچه‌ و گذشته‌ی زندگی ما و معیارهای رضایت ما وابسته‌است. آن موضوعی که از نظر من خوشایند است می‌تواند برای دیگری کسل کننده باشد. شاید برای همین است که می‌گویند حقیقتی وجود ندارد. هرکس بنا بر زیستن و باورهایی که دارد موضوع را تفسیر می‌کند. (فکرمی‌کنم دانستن و درک همین موضوع بسیاری از اختلافات در گفتگو را حل خواهدکرد.)

 

۹.ارزیابی بی پایه و اساس داریم.

 

۱۰.فقط بر خیال و تجسم تاکید داریم:

ما درمورد مسائلی ایده‌هایی داریم و خیالبافی می‌کنیم اما آن را اجرا نمی‌کنیم. باقیماندن آن ایده فقط در مرحله خیال، ما را افسرده خواهد کرد.

 

چه کاری کنیم که این ویروسهای زبانی را رفع کنیم؟

شاهین توضیح داد درخواست چند عنصر دارد؛ درخواست کننده، شنونده، درک مشترک و متقابل، درخواست کننده راضی میشود اگر، تا کِی.

درخواست کننده و شنونده با هم گفتگو می‌کنند تا درک مشترکی از موضوع به‌دست‌آورند. اکنون من به عنوان شنونده چه کاری را انجام دهم که درخواست کننده از من راضی شود و برای انجام این درخواست تا چه زمانی فرصت دارم. 

 

و بحث اصلی اینکه در شرایط بحران جایی که دیگران مردد هستند، می‌توان با تولید محتوا، یاد دادن و یاد گرفتن از طریق وبلاگ نویسی تصویر ذهنی و مدل بهتری از خود ساخت و نسبت به این مسیر متعهد بود.

چند ایده و پیشنهاد برای در این مسیر قرار گرفتن:

یک کلمه برای خود بسازید. #کلمه؛ کلمه ای که از دغدغه هایمان نشات بگیرد و موضوعی که می‌خواهیم در ما تغییر ایجاد کند. درموردش یادداشت بنویسیم و این کریستال را به تدریج بزرگ کنیم.

کتاب بنویسیم؛ در مورد چیزهایی که ضعف داریم و می‌خواهیم یاد بگیریم.

و هر روز یک دقیقه ویدئو از خود ضبط کنیم.

 

و در آخر شاهین توضیح داد مهمترین چیزی که تمایز ایجاد می‌کند بخشندگی و گیرندگی است. از بین آدمهای بخشنده، گیرنده و حسابگر، بزرگترین برنده ها و بازنده‌ها آدمهایی هستند که می‌بخشند.

بخشش می‌تواند اشتراک گذاری یک موضوع، تحسین دیگران، اتصال آدمهای مرتبط به هم باشد. (چیزی که در رفتار و کلام شاهین به وفور می‌بینیم.)

 

پی‌نوشت مهم یک: چه قدر خوشحالم که دوستان عزیزم را برای اولین بار از نزدیک دیدم و با آنها هرچند کوتاه حرف زدم؛ زهرا شریفی عزیز، پریسا حسینی نازنین، بهاره نام یار خندان، جعفر کریم نژاد، علی مهدی زاده، زهره احمدی، فاطمه ابراهیمی، فاطمه رحمتی و دوستان دیگری که نامشان را نمی‌دانستم. دیدن هرکدام از این دوستان برایم بسیار باارزش بود.

پی‌نوشت مهم دو: شاهین عزیز کتاب ارزشمندی به ما هدیه داد؛ هنر ظریف بی خیالی. کتابی که یاد می‌دهد چطور بی خیال کارهایی شویم که اهمیتی برایمان ندارند و صرفا ذهنمان را درگیر خود کرده اند.

4 دیدگاه برای “گزارش یک رویداد

    1. سلام بهاره جان
      ممنونم ازت
      ما به یک غیرمنتظره (عکس پروفایلت) باهم آشنا شدیم و چه قدر خوشحالم که تونستم از نزدیک ببینمت.
      شاد باشی عزیزم

  1. ممنون که اینجا ثبتشان کردید.حالا یک دفترچه آنلاین هست که من هرچندوقت یکبار مطالب را مرور کنم

    1. سلام آقای مازندرانی
      من شما رو بعد از کارگاه شناختم و خوشحالم که شما رو دیدم.
      چه استعاره ی زیبایی به کاربردین، امیدوارم براتون مفید باشه.
      ممنونم برام پیام نوشتین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *