کدهای پوچ وضعیت زندگی

ساعت هشت و سی دقیقۀ شب است؛

-ذهن در حال داستان‌بافی: دیگر دیر شده، حالا وقت درمانگاه رفتن است؟ نوبتت ساعت هفت و نیم بوده، الان بینایی‌سنج رفته، بی‌فایده است.

-خود: بروم و مطمئن شوم، بهتر از اینست که نروم و در شک و نشخوار ذهنی بمانم و ذهنم مثل یک کرم مرا از درون بخورد.

-ذهن (از زبان متصدی پذیرش و با عصبانیت): چه وقت مراجعه است؟! چرا الان؟!

-خود: از همکارهای خودتان هستم، پرسنل دکتر … هستم.

در ذهنم مسئول پذیرش با اکراه قبول می‌کند.

برای تاکسی چند دقیقه‌ای منتظر ماندم.

-ذهن: برگرد، شب است و ناامن. حالا در این تاریکی شب حتما باید بروی؟!

خود: می‌پیچم در خیابان اصلی و مسیر را ادامه می‌دهم.

تاکسی بوق زد.


اینها داستان گوییهای ذهن است، ذهنی که گفته می‌شود میلیونها سال است از این طریق به بقای خود ادامه می‌دهد، ذهن جمعی بشر که وقتی احساس خطر کرد، عقب می‌نشیند تا مبادا مرگ او را از بین ببرد. (بعضی وقتها فکرمی‌کنم ذهن با آن همه فریبکاری‌اش تقصیری ندارد.)

وقتی به متصدی پذیرش گفتم وقت اپتومتریست می‌خواهم بدون حتی یک کلمه و نگاه اعتراض آمیز، پذیرشم کرد. آن همه داستان‌سازی ذهنی پوچ بود.


در سامانه ثبت و طبقه‌بندی علل مرگ وزارت بهداشت، کدی هست به نام کد پوچ. کدی که دلیل اصلی مرگ نیست مثل ایست قلبی، ایست تنفسی، کهولت سن. همۀ آنهایی که می‌میرند، قلبشان، تنفسشان از کار می‌ایستد و اینها دلیل قانع‌کننده‌ای برای ثبت علت مرگ نیست.

این کد پوچ یا بیهوده، برای ثبت‌کنندۀ آمار مرگ‌ومیر، امتیازی منفی حساب می‌شود و تا جایی که امکان داشته باشد نباید در لیست آماری‌شان این کد ثبت شود.

حالا فکرمی‌کنم این داستان‌بافیهای ذهنی، دیرشده‌ها، عصبانیت خیالی مسئول پذیرش، ناامنی و تاریکی شب کد پوچ است؛ دلیلی راضی‌کننده بیاور.

ما با این کدهای پوچ، امتیاز منفی به خودمان می‌دهیم و چه بسا خودمان را از اتفاقهای غیرمنتظره‌ای که پیش روی ماست، محروم می‌کنیم.

پذیرش ِ کدهای پوچ جلوی حرکت ما را می‌گیرد.

حالا در وقت هزاران فکری که به ذهنم می‌رسد اگر یادم بماند از خودم می‌پرسم آیا این فکر، کدِ پوچ است؟ آیا این فکر به امتیاز تو اضافه می‌کند یا آن را کم می‌کند؟

یک دیدگاه برای “کدهای پوچ وضعیت زندگی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *