چه قدر کار احمقانه ی شجاعانه انجام داده اید؟

کارهایی هستند که با شور و اشتیاق انجامشان می دهیم و در ذهنمان با خوشحالی پایان می دهیم به آنها. اما بعد از یک ساعت، یک روز، یک هفته، یک سال می فهمیم چه کار احمقانه ای کرده ایم و شرمنده می شویم از آن. مثل آشنایی با یک آدم، فرستادن یک ایمیل، ارسال یک نامه برای یک آدم معروف و مهم.

 

ولی می بینیم اگر این کارها را نمی کردیم تا مدتها بعد یک افسوس بزرگ، یک چقدر حیف شد در ذهنمان می ماند، که ای کاش با فلان آدم آشنا می شدم، کاش آن ایمیل و نامه را می فرستادم.

آن کارِ نکرده، هم چنان ذهنمان را به خود مشغول می کرد و برایمان یک مسئله ی مزمن حل نشده باقی می ماند و فکر می کردیم چه فرصتی را از دست داده ایم.

جالب اینجاست که اگر آن کار را انجام نمی دادیم، حسرتش بر ما می ماند و حالا که انجامش داده ایم، حماقت و خجالتش برایمان مانده.

 

من از این کارهای احمقانه انجام داده ام و الان که بهشان فکر می کنم شرمگین می شوم اما واقعیتش این که خوشحالم این کارها را کرده ام. چرا که از چهارچوب محافظه کارانه و نمی شودها و تردیدهایم بیرون آمده بودم. خوشحالم که جسارت و حماقت و خجالت را در آنها تجربه کرده ام. خوشحالم که پرونده ی انجام آنها در ذهنم بسته شده است.

2 دیدگاه برای “چه قدر کار احمقانه ی شجاعانه انجام داده اید؟

  1. من هم از این کارها تو پرونده‌ام زیاد دارم نسرین. : )
    این‌ها از اون دست کارهایی هستند که اگر انجامش ندی، مثل یک خوره روحت رو فرا می‌گیرن و تنها راه رهایی ازشون، انجام دادن فارغ از نتیجه است.
    خجالت نکش، خوشحال باش که کاری برای رهایی از بند اون افکار انجام دادی.

    1. پس شما هم از خودمونی 🙂
      درسته لیلا، اون کار باید انجام بشه تا اسیر اون افکار نمونیم.
      جالبه که الان هم گهگاه از این کارهای احمقانه ی شجاعانه انجام می دم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *