چرا می گوییم “من کمالگرا هستم” ؟

پیش نوشت: منظور از این نوشته کمالگرایی منفی است که ما را در پیش بردن کارهایمان متوقف می کند.

 

برخی از افراد هستند از اینکه بیماری جسمی ای مانند دیابت، فشار خون بالا و یا میگرن دارند، خوشحال به نظر می رسند و با حالت خاصی می گویند من دیابت دارم، کلسترول خون من بالاست، سردردهای من میگرنی است. این افراد از داشتن این بیماری و گفتگو در مورد آن پاداش می گیرند، توجه می خرند.

 

به گمانم واژه هایی مثل کمالگرایی و اهمال کاری نیز مانند بیماری دیابت و فشار خون بالا می توانند برچسبهای شیکی شوند که با داشتنشان چندان ناراضی نباشیم و از طرف خود و دیگران پاداش بگیریم و گزینه ی امنی برای ما شوند.

من هر دو واژه ی کمالگرایی و اهمال کاری را دارم چون می توانم بسیاری از کارهای نکرده ام را به آنها نسبت دهم. به نظر توجیه و فلسفه بافی قابل قبولی است. (من همین الان هم دارم از این دو واژه پاداش می گیرم.)

به نقل از لویی فردینان سلین، فلسفه بافی فقط یک روی دیگر سکه ترس است و به جایی نمی رسد مگر به موهومات ناشی از بی همتی.

 

به گمانم این کلمه ها می توانند خطرناک باشند برایمان که گرچه توجیه و امنیت و تن آسایی می آورند اما چیز دیگری را از ما می گیرند و آن عزت نفس و خشنودی درونی و حرکت ماست.

 

از دکتر علیرضا شیری یاد گرفتم اینکه بدانیم مشکل ما چیست قدم بزرگی هست و نیست.

هست برای اینکه مشکل را پیدا کرده ایم و می دانیم کجای کار ایراد دارد. می دانیم بسیاری از شروع نکردنها و نیمه رها کردنهایمان به خاطر همین کمالگرایی است.

و قدم بزرگی نیست اگر برای درمان این مسئله چاره ای پیدا نکنیم. صِرف فهمیدن و داشتن این برچسبها کمکی به ما نخواهد کرد. من کمال گرا هستم. همین؟ تمام؟

نمی شود همین و تمام شود. راه حلی باید.

 

جولیا کامرون در کتاب راه هنرمند در مورد کمالگرایی می نویسد “شاید شما آن را درست به انجام رسانیدن کار یا تصحیح آن حتی بیش از اینکه به جایی رسیده باشد و داشتن معیار بخوانید اما کمالگرایی ارتباطی به اینها ندارد. کمالگرایی یعنی اینکه نگذاریم پیش برویم.”

“کمال گرا هیچ گاه نمی گوید:« خیلی هم خوب است، عجالتا فقط بهتر است ادامه بدهم.» از دیدگاه کمالگرا همواره جایی برای بهبود و اصلاح وجود دارد.”

 

کمال گرا آنقدر هر خط از نوشته اش را اصلاح می کند که دیگر چیزی از نمونه ی درست اولیه باقی نمی گذارد. او بیشتر از آنکه به شور و شوق و تداعی های آزادانه ی خود فکر کند، نگران نتیجه و نظر مخاطب است. در نگاه او فرآورده بسیار مهم تر از فرآیند است.

 

“کمال گرایی جویای بهترین نیست. بدترین بخشهای وجودمان را می جوید. آن بخش که می گوید دست به هر کاری که بزنیم، آن طور که باید و شاید خوب از آب در نمی آید و باید یک بار دیگر آن را انجام بدهیم.”

 

ما در ذهن خود به جای آنکه نمونه کارهای ابتدایی خود را با کارهای اولیه ی استادان آن حوزه مقایسه کنیم، آنها را با آثار اکنون این بزرگان مقایسه می کنیم و به خود می گوییم با این نوشته، با این نقاشی، با این فیلم ساختن “ابله به نظر خواهم رسید.”

 

“پل گاردنر گفته است: « نقاشی هرگز تمام نمی شود. در نقطه جالب توجهی متوقف می شود.» کتاب هرگز تمام نمی شود. در نقطه معینی از نوشتن آن دست می کشید و به سراغ کتاب بعدی خود می روید […] بخش طبیعی خلاقیت، رها کردن و دست کشیدن است.”

در پیام اختصاصی متمم هم جمله ی مشابهی از پل والری، شاعر ونویسنده فرانسوی، خوانده بودم؛ “هنرمند هرگز اثرش را به پایان نمی رساند، بلکه جایی تصمیم می گیرد که آن را رها کند.”

 

جولیا کامرون می گوید دست به عمل بزنید و خطر کنید و پرسش قابل تاملی را مطرح می کند، اینکه “اگر لازم نبود کاری را بی نقص انجام بدهم، چه کاری را امتحان می کردم؟”

من خودم داستان می نوشتم، بیشتر پست می نوشتم، کلاس شنایم را با رغبت بیشتری ادامه می دادم، روابط اجتماعی بهتری داشتم.

خطر کردن ارزشمند است، حتی اگر بازنده شویم، باز هم برنده ایم.

 

پی نوشت یک: جمله هایی را که در بین حرفهای جولیا کامرون نوشته ام نیز از ایشان است به زبان خودم.

پی نوشت دو: احساس می کنم این پست می توانست بهتر باشد اما فکر می کنم این هم از همان نشانه های کمالگرایی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *