نوشتن انبوه اندوه را کم می‌کند

۱

هر زمان که در پستهای وبلاگم نوشته‌ام این نوشته خطاب به خودم است از خودم می‌پرسیدم پس چرا نشرش می‌دهم؟ بگذارم در پوشه‌ی پیش‌نویسها بماند و هروقت خواستم برای خودم یادآوریش کنم آن را دوباره بخوانم.

من فکر می‌کنم ما بعضی‌ وقتها خودآگاه یا ناخودآگاه می‌خواهیم هم‌فکری، هم‌تجربه ای، کسی باشد که همان احساسها و افکار مشابه ما را داشته‌باشد و آنها را برای او هم بنویسیم. انگار ما در دنیای فیزیکی کسی را پیدا نکرده‌ایم که آن دغدغه‌ها را با او در میان بگذاریم و در نوشتن و نشر امیدواریم آن دیگری حرفهای ما را بفهمد و افکار و احساساتش با ما هم‌راستا باشد.

فرانگ تایگر روزنامه نگار و کاریکاتوریست امریکایی می گوید؛ “اگر نمی‌توانی باری از دوش کسی برداری او را به حال خود مگذار. زیرا دستِ‌کم می توانی بارش را سبک کنی.”

ما می‌نویسیم و نشر می‌دهیم که آن بار را برای خود سبک کنیم.

 

۲

قبلترها از رفتار عادی و کم تفاوت آدمها در مواجهه با موضوعی که مرا شگفت زده کرده‌بود، تعجب می‌کردم که چرا چنین موضوع مهمی برای آنها کم اهمیت است. برعکسِ آن هم اتفاق افتاده بود؛ یک اتفاق ساده از نظر من، برای یک نفر دیگر اتفاق بسیار مهمی بود.

این روزها از گفته های دکتر علیرضا شیری یاد گرفته‌ام آنها ممکن است هیچ تقصیری نداشته‌باشند. ما اتفاقات را بر اساس باورهای ذهنی‌مان تفسیر می‌کنیم و موضوعی که برای من هیجان انگیز است برای دیگری می تواند ساده و حتی تمسخرآمیز باشد و همان موضوع برای یک نفر دیگر می‌تواند حالش را ناخوش کند. (و برعکس، اتفاق شگفت انگیز یک نفر برای من ممکن است سطحی و ساده و یا ناخوشایند باشد.)

برای همین می گویند حتی با وجود یک رابطه عاطفی بین دو نفر،آنها همچنان تنها هستند. چون باورها و تفسیرهای متفاوتی با هم دارند. (تنهایی‌ای که الزاما بد نیست و نشان از یک فردیت رشد یافته است.)

 

۳

شاید برای همین است به نوشتن پناه می‌بریم. می‌خواهیم از این تنهایی بگوییم، از ا‌ینکه امید داریم آدمهای مشابه خودمان این نوشته‌های ما را به سبک خودمان تفسیر کنند.

و می‌نویسیم و آن نوشته‌های خطاب به خودمان را نشر می‌دهیم که این تنهایی در ما انبوه نشود و چه زیبا گفته دکتر محمود انوشه که انباردار بودن و انبوه کردن بعد از مدتی زبالگی ایجاد می‌کند و بعد بیزار می‌شویم نسبت به اندوخته‌مان و درنهایت فرسودگی و افسردگی برایمان به همراه می‌آورد.

انگار همین نوشتن و انتشارش این انباشت تنهایی و خطرش را کم می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *