نمایشگاه کتاب، توت فرنگی،اشباع و چیزهای دیگر

 یک: تهران، خیابان شهید بهشتی، نمایشگاه کتاب

صدای گوینده؛ بیست و پنج سال نتایج درخشان، بیست و پنج سال کانون… دوست ندارم بقیه ی صدایش را بشنوم. اشباع شده ام از این همه تبلیغات. جمعیت زیاد است. تنها، باهم، خوشحال، مشتاق، خسته، گرسنه. به این فکر می کنم چند نفر از این آدمها کتابهایی را که می خرند می خوانند، چند نفر در بیرون این نمایشگاه، کتابهایی را که جز از اینجا می خرند، می خوانند. به کتابهای نخوانده ی خودم فکر می کنم.

 

 دو: نشسته ام روی پله های رو به روی راهروی یازده بخش ناشران عمومی. چند بار است به اینجا می آیم؟ یک بار؟ دوبار؟ سه بار؟ پنجمین سالی است که به نمایشگاه کتاب می روم. تقریبا حس و حالم هر سال با آنچه سالهای قبل بوده، فرق داشته.

نه افتخار است و نه تاسف. صرفا نظر من است و نمی دانم اصلا درست است یا نه اما این بار ولعی برای خرید کتاب ندارم. تصمیم را گرفته بودم که زیاد کتاب نخرم. کتابهایی که قصد خرید آنها را دارم، ده جلد نمی شود. کتابهایی مرتبط و نه پراکنده، کتابهایی که چند پازلی را که برای خود چیده و انتخاب کرده ام، کم کم برایم واضح کند، یعنی فکر می کنم که اینطور باشد.

 

سه: دوستی داشتم که توت فرنگی بسیار دوست داشته بود و یکبار پدرش یک جعبه توت فرنگی برایش خریده بود و او آنقدر از این میوه خورده بود که بعد از سه سال که این ماجرا را تعریف می کرد، هنوز از آن بدش می آمد و دیگر نخورده بود.

می خواهم اشتیاق خریدن و داشتن کتاب را، بر خلاف اشتیاق دوستم به توت فرنگی، هم چنان حفظ کنم. (نگهداری اشتیاق برای خواندن کتاب برایم مسئله ی دیگری است) نمی خواهم آنقدر خودم را سیراب کنم که تا چند ماه بعد نیازی به رفتن به کتابفروشی محبوبم احساس نکنم یا آنقدر اشباع شده باشم که حسم به خرید کتاب، ناخوشایند باشد. این را درمورد خودم می دانم که بعدها به لذت رفتن به کتابفروشی شهرم به شدت نیاز پیدا خواهم کرد و نمی خواهم به خاطر یک اشتهای کاذب، این دلخوشی کوچک مهمم را از دست بدهم.

 

چهار: ما بعضی وقتها اور دوز می کنیم. بیش از حد، خود و زندگی خود را اشباع می کنیم. کتابهایی که فقط خریده ایم و نخوانده ایم و الان نمی دانیم هنگام اسباب کشی گم شده اند یا جایی در انبار پنهانند. مذهبی که نمی شناسیم. حرفهایی که نمی گوییم و روی هم دپو می شوند.  اخبار، افکار، تبلیغات، روابط، آدمها. سرانجام همان توت فرنگی ای می شوند که شاید تا سالها بعد نخواهیم دوباره به سراغشان برویم.

 

پی نوشت: ضمیرها و فعلها را فقط به این خاطر جمع بسته ام که خواندنش روان تر باشد. آنها را خطاب به خودم نوشته ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *