فرافکنی به دیگران

گاهی وقتها که لایوهای اینستاگرام سهیل رضایی (+) را دنبال می‌کنم، از کلامش چیزهایی را درمورد خودم کشف می‌کنم که باعث تعجبم می‌شود. گاهی هم پاسخ بعضی از سوالهایم را در کلامش پیدا می‌کنم. تصمیم گرفته‌ام اینجا بعضی از این موارد را بنویسم.

چند روز پیش پدرم کارد میوه‌خوری خریده بود و مادرم آنها را بهم نشان داد و نظرم را پرسید. گفتم قشنگ هستند ولی او گفت نه دوستشان ندارم، الان خواهرت می‌گوید طرحشان قدیمی است و خوب نیستند.

در دل از این حرف مادرم ناراحت شدم. با خودم گفتم “چرا او باید این حرف را بگوید؟! خواهرم بزرگم راست می‌گوید که مادر او را بیشتر دوست دارد و بین ما تبعیض قائل می‌شود.” بعدا فهمیدم در آن لحظه ذهنم می‌خواست امنیت مستندات قبلی‌اش حفظ شود و از دایره درست پنداشتنهای خودش خارج نشود.

بعدا که فکرکردم متوجه شدم نظر حقیقی‌ام با آنچه به زبان آورده بودم مغایرت داشته؛ طرح کاردها قدیمی بود، مادرم درست گفته بود ولی من برای اینکه تایید پدرم را بگیرم، خرید او را تایید کرده بودم. (پدرم در بیرون از خانه بود و حضور فیزیکی نداشت اما او در ذهنم زنده بود و حضور داشت -من این کار را کردم همچنان که در کودکی به تاییدش نیاز داشتم-)

از طرف دیگر من آن لحظه خود حقیقی‌ام نبودم نقاب داشتم. به خودم و مادرم دروغ گفته بودم و انتظار داشتم به واسطه این دروغ و این فداکاری از طرف مادر هم تایید شوم اما نه تنها تاییدم نکرد بلکه با به میان آمدن دیگری -خواهر کوچکم- طرد شدم و من اصلا انتظار طرد نداشتم و این باعث شده بود از مادرم ناراحت شوم.

من از خود حقیقی‌ام گذشته بودم تا نظر او را جلب کنم و حالا او مرا طرد کرده بود؟! انتظارم را برآورده نکرده بود و این مرا اندوهگین کرد و من عامل این ناراحتی را به مادرم نسبت داده بودم و از او ناراحت شده بودم.

فهمیدن این نکته برایم جالب بود که دیگران در ناراحتی، خشم، اندوه، حسادت، تنفر من نقشی ندارند و آنها فقط باعث بیدارشدن و از گوشه بیرون آمدن این احساسها می‌شوند درحالی‎که ما بسیاری وقتها مسبب این احساسها را دیگری می‌دانیم.

یادم می‌آید حدود سه سال پیش نیز در برخورد با مراجعه‌کننده‌ای که اسم واقعی‌اش با اسم دفترچه بیمه‌اش مغایرت داشت، بسیار به او تاختم. خودم از رفتارم تعجب کردم. الان می‌فهمم یکی از دلایلش این بوده که چون خود حقیقی‌ام نبودم و با خودم در ریا بوده‌ام، آن را در دیگری دیده‌ام و به جای تاختن به خودم، به او تاخته‌ام. عجیب است، نه؟!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *