شادی انتخاب‌نکردن

برای رفتن به یک تور طبیعت‌گردی تردید داشتم و نمی‌دانستم بروم یا نه. ساعت حرکت را پنج صبح جمعه اعلام کرده‌بودند و این ساعت برای بیدارشدنم خیلی زود بود. یک دلم می‌گفت برو برو، یک دلم می‌گفت نرو، نرو. با تاخیر، حرف دل اولی را گوش دادم ؛)

با خودم قرارگذاشتم که هزینه را به صورت نقد بدهم و از کارت بانکی استفاده نکنم برای اینکه صبح وقتی من و بیدارشدن در نبرد هستیم، آن پولهای نقدِ محسوسِ بی‌زبان را به یاد بیاورم و بیدارشوم. (این شیوه استفاده از پول نقد به جای کارت بانکی را از محمدرضا شعبانعلی یاد گرفتم. متاسفانه یادم نیست کجا این موضوع را خواندم.)

پنج شنبه رفتم برای ثبت نام و مسئولش جدا از اینکه گفت چرا برای ثبت نام دیر آمدی، گفت کوه ریزش کرده و جاده مسدود شده و برنامه لغو.

به طور طبیعی باید از لغو این سفر ناراحت می‌شدم ولی نشدم. انگار که برایم یک بازی برد- برد بود.

چون اگر ثبت نام می‌کردم و هزینه را پرداخت می‌کردم و جمعه ساعت چهار و نیم صبح از خواب بیدار نمی‌شدم و جا می‌ماندم، یک ساعت بعد احساس پشیمانی می‌کردم از نرفتنم، درحالی که با لغو برنامه، دیگر این من نبودم که نرفتن را انتخاب کرده باشم و درد چیزی از دست دادن را تجربه کنم، بلکه خود آژانس-دیگری- این نرفتن را برایم انتخاب کرده‌بود و من نقشی در این انتخاب نداشتم. انگار که مسئولیت انتخاب بین رفتن و نرفتن از روی دوشم برداشته شده و احساس آزادی می‌کردم.


در درس “تو به جای من انتخاب کن” کارگاه شادی متمم خوانده بودم همین انتخابهای کوچک و ساده می‌توانند شادی ما را کم‌کنند. انتخاب غذا از لیست منو، انتخاب بین دو رنگ لباس، انتخاب بین دو مقصد سفر. و برای همین است که ترجیح می‌دهیم این انتخابها را به دیگری واگذار کنیم که دچار اضطراب انتخاب و احساس باخت نشویم. شاید من هم برای همین خوشحال شدم.

6 دیدگاه برای “شادی انتخاب‌نکردن

  1. چه نظریه‌ی جالبی. اضطراب انتخاب. ولی آیا اضطراب انتخاب مشکلی نیست که باید برای رفعش تلاش کنیم؟ و از انتخابمون لذت ببریم؟

    1. سلام حسنای عزیزم
      چه ذهن پرسشگری داری (:

      اجازه بده از آموخته هام از متمم کمک بگیرم و جواب سوالت رو بدم؛
      ما در تصمیم گیری‌ها و انتخابهامون از دو سیستم ناخودآگاه و خودآگاه استفاده می‌کنیم. سیستم ناخودآگاه مثل انتخاب و طی کردن مسیر هرروز از خانه تا محل کار یا دانشگاهه که بعضی وقتها با تعجب به خودمون می‌گیم کِی رسیدیم و حتی گاهی یادمون نمیاد که عرض خیابون رو چطور طی کردیم. این انتخابها انقدر تکرار شدن که به صورت خودکار انجامشون می‌دیم و اضطرابی برای انتخاب اونها نداریم. (درحالی که شاید بار اول برای انتخاب مسیر مناسب مضطرب شده باشیم)

      و سیستم خودآگاه و هوشیار ماست که می‌تونه ما رو دچار اضطراب انتخاب کنه.

      حسنا نمی دونم میشه به اضطراب انتخاب بگیم “مشکل” یا نه، چون همین اضطراب بوده که باعث بقای اجداد ما شده، انتخاب بین اینکه در غار و کنار آتش بمونه یا از ترس اینکه مبادا قحطی و سرما بیاد و اون رو از بین ببره، به شکار و انبارکردن پرداخته. انسانی که زنده مونده، گزینه دوم رو انتخاب کرده. (نقل به مضمون)
      شاید بهتره مدیریتش رو یاد بگیریم و برای کنترلش تلاش کنیم.

  2. شادی حاصل از انتخاب نکردن، نکته ای هست که می‌تونه در دنیای معاصر باعث تمایز ما از کسانی باشه که در میان انبوه انتخاب ها و تنوع‌ها و گزینه‌های متفاوت، گیج و سردرگم میشوند. انتخاب های غیر ضروری و تبلیغاتی که برای آرامش بیشتر باید از اونها فاصله گرفت.
    چقدر لذت می‌برم وقتی اینقدر نکته سنجانه از کارهای روزانه ات میگی. (:

    1. سلام معصومه عزیزم
      درسته و این تعدد انتخابها ما رو نسبت به خودمون ناکافی و ناراضی می‌کنه.
      ازت ممنونم این نکته رو اینجا نوشتی و به این یادداشت اضافه کردی.
      ممنون از جمله آخرت، خوشحالم کردی (:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *