زندگی در کم‌عمقی

من فکر می‌کنم سطحی شده‌ام. برگشته‌ام به روزمرگیهایم. باید کمی عمیق شد، پایین رفت. کنار مردم بود و با مردم اما شبیه آنها نشد. فاصله را باید رعایت کرد که افکار و روزگذرانیهایشان مسری است. من هم این مَردمم.

نمی‌خواهم اسیر و گرفتار روزمرگیها و عادتهایم شوم. نمی‌خواهم در قسمت کم عمق استخر شنا کنم، جایی که بیشتر مردم در آن هستند و اجازه تحرک و در مسیر پیش‌رفتن از تو گرفته می‌شود.

نگاهم به قسمت خلوت و عمیق استخر زندگی است، باید به آنجا بروم. نباید ترسها و نومیدی این مردمان مرا از رفتن به بخشهای عمیق زندگی باز دارد.

سهم خودم در این کم عمقی چه قدر است؟ آیا بدون آموزش، بدون انگیزه می‌توانم وارد جریان عمیق زندگی شوم؟ به تمرین نیاز دارم و آموزش. و به تکرار و کمیت و شجاعت رفتن به سمت غرق شدن اما نشدن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *