رؤیا

بسیاری از ما و شاید با اغراق، همۀ ما با رویاها و خیالپردازیهایمان آرمانشهری درون خود ساخته ایم که امیدواریم روزی به آن برسیم، آرمانشهری که شاید هیچ‌کس از وجود آن آگاه نباشد؛ یک زندگی شخصی بهتر، موفقیت بیشتر، روابط اجتماعی بهتر.

ما در این اتوپیا زندگی می‌کنیم و احساس خوشایندی را تجربه و بعد که دوباره به جهان واقعی بازگشتیم، چه بسا از فاصلۀ بین این دو جهان اندوهگین و سرخورده شویم.

این شهرِ در ذهنمان بری از هر نقصی است – اگر هم نقصی هست، به ساخت و تمایل خودمان است- و اتفاقها آن گونه پیش می‌رود که خودمان می‌خواهیم.

ما حتی گاهی رویاهای نامتناسبی در ذهنمان طراحی می‌کنیم که شاید در عالم واقعیت هرگز دست‌یافتنی نباشند اما خیال این امکان را به ما می‌دهد که آنها را به تصویر بکشیم و در ما حس رضایت ایجاد کند.


من فکرمی‌کنم ما در دنیای درون به دنبال احساس بهتری نسبت به خود و جهان پیرامونمان هستیم؛ احساس رضایت، شادی، دوست داشته شدن. برای همین به دنیای خیال پناه می‌بریم.

به گمانم پناه بردن دائم به خیال و تلاش نکردن برای تحقق این رویاهایمان، به خاطر غلبۀ عقدۀ مادر در ماست؛ مسئولیتها و انتخابهایی که برعهدۀ ماست اما پذیرش و اقدام برای آنها را انکار می‌کنیم و منتظریم رویاهایمان بدون اینکه کاری برایش کرده باشیم، محقق شوند.

بعد از مدتی هم که برای رویاهایمان کاری نکردیم، تکراری و خسته‌کننده می‌شوند و باید رویای دیگری برای خود بسازیم.


شاید انیمیشن زیبای وال ای شبیه بخشی از رویاهایمان باشد، جایی که بری از هر مشکلی است و انسان در رفاه کامل. اما شاید معنای زندگی آنجایی است که مشکلی هست، نقصی وجود دارد و انسان به امید رفع آن مشکل به زندگی خود ادامه می‌دهد، همان جملۀ عجیب یونگ که می‌گوید انسانها نیازمند مشکلات هستند، مشکلات برای حفظ سلامت ضروری هستند. (نقل از پیام اختصاصی متمم)


پی‌نوشت یک: روی شیشۀ پشتی یک پراید نوشته شده‌بود “درنهایت انسان شبیه رویاهایش می‌شود.” به گمانم جملۀ درستی است. اگر برای رویاهایمان کاری کنیم، می‌شویم آن آدم زندۀ رویاهایمان و اگر نه، می‌شویم یک آدم رویاپرور ناکام.

پی‌نوشت بی ارتباط ولی مهم دو: در نسخۀ به‌روزشدۀ وردپرس برای ایجاد فاصله بین پاراگرافها می‌شود از دکمۀ اینتر + شیفت استفاده کرد.

یک دیدگاه برای “رؤیا

  1. شاید هم نمیدونیم باید برای رویاهامون چه اقدامی کنیم، یعنی دست ما نیست خیلی چیزا. البته که به نظرم به سن و سال هم بستگی داره، من خودم هرچی بزرگتر میشم کمتر تمایل دارم به خیالات فکر کنم، فکر کردن به چیزی که میدونم واقعی نمیشه بیشتر اذیتم میکنه. ترجیح میدم مشکلاتم رو بپذیرم، و به همون جمله ی یونگ دلخوش کنم که انسانها نیازمند مشکلات هستند، البته نه برای حفظ سلامتی، برای رشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *