ذهنیت شکست‌خورده

بعضی وقتها فکرمی‌کنی یک موضوع را فهمیده‌ای و نسبت به آن شناخت پیداکرده‌ای اما یک تلنگر شهودی تو را متوجه می‌کند که فقط آن را می‌دانی، همین. و هنوز آن را در درون خودت درک‌نکرده‌ای.

به واسطه یکی از دوستان با لیدر یکی از شرکتهای بازاریابی شبکه‌ای اینترنتی آشناشدم. حدود دو ساعت با شوروشوق از فعالیتهایش گفت. سعی می‌کردم هنگام شنیدن، مقاومت ذهنی‌ام را نسبت به فعالیتهای این شرکت پایین بیاورم و آن را از بدبینی و شنیده‌های قبلی خالی کنم. صادقانه اگر بگویم حرفهایش برایم قابل باور نبود.

فکرمی‌کردم چه‌طور یک آدم در این زمینه می‌تواند این همه به کارش باور داشته باشد و از حرفه و درآمدش خوشحال و راضی باشد؟

جواب این سوال به خودم برمی‌گشت و آن شهودی که برایم اتفاق افتاد؛ من در مورد این موضوع –و بعضی مسائل دیگر- یک ذهنیت شکست‌خورده داشته‌ام. من بدون آنکه اقدام کنم، امتحان کنم، بجنگم و تلاش کنم میدان را به حریف واگذار می‌کنم. حتی می‌جنگم اما چون این ذهنیت مانع پیروزی است، شکست می‌خورم. فکرمی‌کنم شاید استحقاق آن کار و پیروزیش را ندارم و خودم را یک بازنده می‌بینم و می‌بازم و بعد ذهنم می‌گوید حق با من بود، تو شکست خوردی.

این پروسه می‌تواند در مورد موضوعهای دیگر هم تکرار شود و نگاه ما را به بازنده‌بودن خود تقویت کند.

از آقای سهیل رضایی می‌شنیدم که علم به ضعف از قدرت آن ضعف کم می‌کند و فکرمی‌کنم چه قدر خوب است دلیل بعضی از نگرشهایمان را بفهمیم و نسبت به آن آگاهی داشته‌باشیم که مرتبه بعد وقتی با این ذهنیت فکرکردیم چراییش را بدانیم و بتوانیم از آن عبور کنیم و متوقف نشویم با آن.


*این عبارت و تعریف ذهنیت شکست‌خورده را از آقای محمود پیرحیاتی یادگرفته‌ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *