در مورد زنده‎ماندن و نخوابیدن

خوابم می‌­برد ولی نباید بخوابم، کارهای نیمه تمام زیادی دارم.

مثل کسی که در سرما و یخبندان گیر افتاده یا کسی که زخمی عمیق دارد و هر لحظه ممکن است به کما رود و پزشک و دارو در دسترس نیست و به او می­‌گویند تو نباید بخوابی باید زنده بمانی، خوابیدن الان من هم شبیه شرایط همین آدمهاست.

 

می­‌خواستم بخوابم ولی به خودم نهیب زدم که نباید بخوابم، باید زنده بمانم.

می‌­خواستم بخوابم و بروم توی کما، شبیه همان آدمی که زمهریر بر او غلبه کرده، مثل همان آدمی که جراحت خونین و پر از دردش را نمی‌تواند تحمل کند و هوشیاری اش را از دست می‌­دهد و به خواب می­‌رود.

 

بعضی وقتها نمی‌­توانم نخوابیدن را تحمل کنم و درست وسط کارهایم وقتی که سردرگم می‌­شوم و دلسرد از انجامشان، برای یک ساعت کمتر یا بیشتر –که نباید– می‌روم توی اغما. درد هنوز با من است، خون هنوز فواره می‌­زند ولی خودآگاهِ من نمی‌فهمد آن را. بعد بیدار می‌شوم و با کیفیتی کمتر یا بیشتر درد را دوباره حس می­‌کنم. چه طعم تلخی دارد.

 

در جراحیهای عمومی که بیمار را بیهوش می‌­کنند، او نه درد را حس می­‌کند و نه حتی می‌­فهمد که تنفس خودش قطع شده و برای نفس کشیدن به یک دستگاه وصل است. فارغ از این جهان است و وقتی به هوش می‌­آید درد نسبتا کمی را تجربه می­‌کند.

 

بعضی وقتها به خودم می‌­گویم چه موهبتی به ما داده می­‌شد اگر می­‌شد زخمهای عمیق زندگی­‌مان را هم بدون حس درد جراحی کرد.

دردها را جراحی می‌­کنیم با این تفاوت که از داروی بیهوشی خبری نیست. ما باید بدون دارو زنده بمانیم و این درد جانفرسا را تحمل کنیم که این کار عرق آدم را هزاربار در می‌­آورد. هزاربار به خود می‌گوییم نمی‌توانیم و دوست داریم بخوابیم تا این دردی را که جان از تن می‌­برد حسش نکنیم.

 

من گاهی به اغما می‌روم و نمی‌توانم بر این دردها مقاومت کنم و تاوانش را هم در از دست دادن فرصتها داده­‌ام.

گاهی هم هرطور شده خودم را در سطح هوشیاری بالا نگه داشته‌ام و بعد می‌­بینم که چقدر خوب شد به خواب نرفتم و کار ناتمام را تمام کردم، درد را تحمل کردم. و هراس برم می‌­دارد که اگر پایان این کار را تجربه نکرده بودم چه لذتها و چه تجربه هایی را که از دست نمی­‌دادم.

 

پی نوشت: از اپرا وینفری می خواندم که حتی یک قهوه هم می‌تواند کمک کند که دوباره خودت شوی. بعد از آن خواب تلخ گزنده این نوشیدن چای یا قهوه حس درد آدم را خیلی کمتر می‌کند و دوباره خودمان شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *