در ستایشِ سکوتِ خواستنی

شهید مطهری تعبیر جالبی دارد از کسی که کار نیکی کرده و با بیان ریاکارانۀ آن، آن کار را آلوده می‌کند و به پایین می‌کشد. ایشان بیان می‌کنند سخن گفتن از آن کار و برون‌ریزِ آن حرفها شبیه گربۀ چموشی است که در کیسه‌ای گیر افتاده و دست و پا می‌زند تا آزاد شود.

به گمانم حرفهای اضافه تهی هم، شبیه همین گربه هستند. می‌خواهند آزاد شوند و سکوتت را به هم بریزند. همینطور هم می‌شود، دوباره و دوباره و “حال” تو را می‌گیرد و پشیمان از فریب بازی این حیوان چموش.
اینجاست که ارزشی برای خودت تعریف می‌کنی که آن گربه چموش را رام کنی و هول دست و پا زدنش نشوی. بعد از چند بار فریب خوردن و دوباره شروع کردن متوجه می‌شوی، سکوت چه حُسن بزرگی است، چه قدرتی دارد.

با سکوت است که می‌فهمی لحظه‌ها ارزشمندند، باید حضور داشت و نباید بیهوده زندگی را سپری کرد. (شاید ندانی خب حالا چگونه باید زندگی را سپری کرد اما همین پرسش، تو را گامی جلوتر برده و این نشانۀ خوبی است)
عجیب است که این سکوت، طعم لحظه‌ها را هم عوض می‌کند، دوست‌داشتنی می‌کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *