در اسباب‌تکانیهای دوره‌ای

دو روز است اسباب‌کشی داریم به خانه‌ای جدید، خاطره‌هایی جدید و گذاشتن و رفتن از خانه و خاطره‌های قدیم.

 

در اسباب‌کشی، در زندگی بارتان را سبک کنید، دور ریختنی ها را دور بریزید، خاطرات را تا حد امکان، خودتان پاک کنید که بعد از مرگ، بازمانده‌هایتان با آن همه کتاب، آن همه نوشته، با آن لباسهایی که به تن نکرده‌اید و هرگز هم به تن نخواهید کرد، چه کار کنند؟ چطور تاب بیاورند که آن همه وسیله را جمع کنند و کناری بگذارند؟

 

خودتان قبل از مرگ، وسایلتان را مرتب کنید، اضافیهای دور نریختنی و مفید را اهدا کنید به کتابخانه ای، به نیازمندی و آن چیزهایی را هم که روزی به کار می آمده و الان خوار می نماید دور بریزید که آن دیگران بازمانده، رنج تحمل ناپذیر دیگری را تحمل نکنند که می دانم و تجربه کرده‌ام جرات دل کندن و اهدای آنها نیست و تنها با هر بار دیدن آنها و نه حتی لمسشان، غمها و حسرتها بیدار می‌شوند و زخم ناسور دیگری می‌شوند بر پیکر و جان ‌بازمانده‌مان.

 

در این اسباب کشی، اضافیها را دور ریختم و حالا با خیالی بهتر می دانم هم بار خود را سبک کرده ام و هم رنج و بار دیگران را.

 

پی‌نوشت: در ظاهر حرف‌زدن از مرگ تلخ است و انگار مختص مردمان افسرده‌خوست اما جمله‌ای از علیرضا شیری شنیدم که مرا به نوشتن این متن در اینجا ترغیب‌ کرد، اینکه یادآوری مرگ باعث غنی‌کردن زندگی می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *