درمورد موقعیتهای ناخوشایند

در نوشتن این یادداشت تردید داشتم اما فکرکردم شاید کمکی باشد برای کسانی که مثل من این تجربه را در جمعهای میهمانی (یا جمعهای دیگر) داشته‌اند.


1

بعضی وقتها در یک میهمانی خانوادگی و یا قبل از رفتن، دچار استرس می‌شدم. فکرمی‌کردم به خاطر اینست که بهتر می‌بود به جای رفتن، کارهایم را انجام می‌دادم. مثلا تمرینهای زبان انگلیسی را می‌خواندم، یادداشتی می‌نوشتم، کتابی می‌خواندم یا کاری دیگر. در هرصورت انجام دادن یک کار بهتر از رفتن به آنجا بود و فکرمی‌کردم از برنامه‌ای که در ذهن داشته‌ام، عقب مانده‌ام و این فکرها مرا دچار تشویش می‌کرد.

الان فکرمی‌کنم کسی که از خودش و دستاوردهای زندگیش راضی باشد، در یک جمع‌بودن او را آنقدر مشوش نخواهدکرد. شاید او به طور ناخودآگاه، خودش و آورده‌های زندگیش را با افراد آن میهمانی و آدمهای در ذهنش مقایسه می‌کند و وقتی به گمان خود و حتی شاید به اشتباه می‌بیند در قیاس با آنها چیزی برای عَرضه ندارد، دچار اضطراب خواهد شد. او ارزش خود را کمتر از آن دیگران می‌بیند.

تونی گرنت در کتاب “زن بودن” از پذیرش وجود خود و زنانگی بدون توجه به دستاوردها می‌نویسد، اینکه لازم نیست همیشه در تقلای به‌دست‌آوردن باشیم و حتما باید کار موثری انجام دهیم تا از خودمان خشنود باشیم و حالمان خوب باشد. گاهی لازم است همین وجود خودمان را -زنانگی/مردانگی‌مان را- دوست داشته باشیم و تحسینش کنیم.”


شاید بهتر است گاهی اینطور فکرکنیم، دست از تقلا برداریم و به دام کمالگرایی و بمباران تبلیغات موفقیت نیفتیم.


2

فکرکردم شاید این وضعیت، نه مرتبط با دستاوردها که مربوط به اضطراب اجتماعی یا به نقل از متمم، خجالتی بودن افراطی باشد و با سرچ درمورد آن به این درس رسیدم و متوجه شدم درمواردی خجالتی هستم تا دچار اضطراب اجتماعی.

و این را متوجه شدم کسی که فقدان عزیزی را تجربه‌کرده و آن اتفاق را به صورت خودآگاه و ناخودآگاه در ذهنش تکرار می‌کند، دیدن آدمهای مرتبط و حتی حالت چهره‌شان و حضور و حس مکانهایی که برایش یادآور خاطرات گذشته هستند، او را دوباره به همان زمان برمی‌گرداند و اضطراب او را- که نمی‌داند دلیلش چیست- بیشتر خواهد کرد.


3

کامنت هیوا در درس “خجالتی بودن چیست و چه تفاوتی با درونگرایی دارد؟” هم می‌تواند دلیل مهم و محکمی بر این استرس باشد. ” وقتی دور و بر ما پر است از آدمهایی که برای شخص ما جالب نیستند یا حتی ناجالب هستند، طبیعی است که در جمع آنها احساس منفی کنیم و ترجیح می‌دهیم تنها باشیم. مخصوصا برای کسی که از این تنهایی فراری نیست و بلد هم هست از این تنهایی خوب استفاده‌کند و با آن کناربیاید.”

نگار حکیمی‌ها هم در همین درس چه نکتۀ زیبایی را نوشته، اینکه در جمعهایی که به ناچار حضورداریم و برایمان ناخوشایند هستند، سکوتمان نه از سر مقاومت و تنش درونی که با پذیرش و تسلیم باشد.

به گمانم اگر این موضوع را رعایت کنیم، کمتر دچار پریشانی ذهنی خواهیم شد.

3 دیدگاه برای “درمورد موقعیتهای ناخوشایند

  1. ولی با توجه به اون چیزی که اول گفتید که فک میکنید بهتره مثلاً زبان بخونید، شاید بخاطر اینه که ما روابط عاطفی و اجتماعیمون رو جزو موارد موفقیت و دستاردهامون به حساب نمیاریم. معمولاً وقتی اول سال هدف گذاری میکنیم، میگیم انقد کتاب بخونیم، فلان پروژه رو انجام بدیم، ولی به ندرت میگیم که مثلا ماهی یه بار به خاله‌مون زنگ بزنیم، حداقل پنج ساعت با خانواده بگذرونیم و ازین موارد. یعنی مهمونی رفتن با اینکه از ارزش‌های ماست، جزو اهدافمون قرار نمیگیره. احساس می‌کنیم وقتمون رو داریم تلف میکنیم.

    اگرم اضطراب اجتماعیه واقعا، من شخصا تو جمع تقریباً حرف نمیزنم، چون همیشه بعد از تموم شدن بحث توی خلوت که میشه مثلا دخترخاله‌هام مسخره‌م میکنن ادامو در میارن، یا مامانم میگه چرا فلان حرفو زدی. منم الان دیگه اصلا به هیچ عنوان حرف نمیزنم. بودن بینشون رو دوست دارم ولی ترجیح میدم نظرات شخصیمو بیان نکنم چون متفاوت فکر میکنم.

    1. سلام حسناجان
      با کمی تامل و خودخوری و آروم کردن ذهن تناقض‌یابم فهمیدم درست میگی (:
      ما شاید برقراری ارتباط با فامیل و موضوعای مشابهی رو که در برنامه‌هامون نیستند، یک عمل اضافی و مزاحم می‌دونیم و برای همین در برخورد با این مسائل مقاومت می‌کنیم و دچار رنج می‌شیم.
      ممنون ازت، واقعا یه نکتۀ جدید بهم یاددادی، حتما به این مسئلۀ ارتباط به عنوان یک هدف توجه می‌کنم.

      حسنا فکرمی‌کنم منظور از اضطراب اجتماعی اضطرابی باشه که شخص در حضور یک جمع به شدت دچار تشویش می‌شه و زندگی فرد رو مختل می‌کنه. تو با این توصیفها اون رو نداری و سکوت رو به کلام ترجیح میدی و بعضی وقتها چه قدر خوبه این شیوه.

      مرسی برام کامنت نوشتی حسنا

  2. برام جالب بود جمله های پایانی حسنا جان. شاید از عظمت روحی یک آدم باشه که بتونه در جمع به نظرات همه گوش بده و از گفتن نظرات خودش صرف نظر کنه.
    آدمی که می دونه نظرش درسته اما یاد گرفته که به خاطر درک متفاوت آدمهای دیگر لازم نیست دیدگاه خودش را بیان کنه یا شاید او هم دوست داره عقاید خودش را بر زبان بیاره اما در ناخوداگاهش ترس از مسخره شدن و حتی طرد شدن از جمع، مانع بیان عقایدش میشه.
    این سکوت در زنان بیشتر اتفاق می‌افته و اگر چه از درک بالای او حکایت می‌کنه. اما باید به یاد داشته باشه بخشی از مرحله تکامل اندیشه، بر زبان آوردن ذهنیات است.
    اندیشیدن، بدون بیان کردن ذهنیات و آوردن آنها در قالب کلمات، اندیشیدنی نصفه و نیمه است. اصلا
    کلمه منطق از کلمه نطق میاد. این دو همدیگر را تکمیل می‌کنند. علاوه بر این اندیشه در جریان گفتگو و در تعامل اندیشه ها تکمیل میشه. دختران جوان متواضع نباید اهمیت این موضوع را دست کم بگیرند.

    متواضع رو به این خاطر به کار بردم که در سنت به ما یاد میدند دختر ساکت و کم حرف خوبه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *