خود بودن

خواهرم گفت بعضی مسائل شبیه زخمند، باید بیان شوند ابراز شوند تا بفهمیم عمق زخم چه قدر است، عفونت کرده یا نه تا درمانش کنیم. به گمانم درست می‌گوید که زخم ناسور نشود و دیر نشده‌باشد.

بعضی اعترافها هم همینطورند. باید بازگو شوند تا بفهمیم عمق جسارتمان چه قدر است، چه قدر منیّت پنهان شده داریم، چه قدر خود را فوتوشاپ‌شده به دیگران نشان داده‌ایم.

بعضی وقتها تجربه کرده‌ام که می‌خواهم همه وجه‌ها، توجه‌ها، تایید و تحسین دیگران سوی من باشد؛
یک بازی قدیمی هست به نام قارچ‌خور؛ ماریو، مردی که باید به او قارچ می‌خوراندیم تا امتیاز و مزایای بیشتری به دست می‌آوردیم.
حالا بعضی وقتها آدم این نوشته شبیه همین ماریو می‌شود؛ همه قارچها، همه وجه‌ها باید رو به سوی او باشد، اگر هم نبود، از آن آدم بدش می‌آید. آن قارچ، آن توجه باید برای او می‌بود.
چرا؟ چون خودش مولد نیست، وابسته به غیر است، از بیرون تغذیه می‌شود. چون وجه خودش را یادش رفته. چون قارچی از درون در او رشد نکرده و نگاهش به قارچ دیگران است.

کسی که خودش قارچ دارد دیگر چه حرص و طمعی به مال دیگری دارد؟! نشسته با خیال راحت، فارغ از دو جهان قارچ خودش را آبیاری می‌کند، بهره می‌برد ازش.

پی‌نوشت: شک داشتم که این پست را منتشر کنم یا نه اما این پست محمدصادق درباره جنبه‌های پنهان زندگی به من جسارت داد که من هم خودم باشم و بیهوده خودم را سانسور و تزیین‌شده نشان ندهم و فکرکردم چرا می‌خواهم تصویر شسته‌رفته‌ای از خودم نشان دهم و این همه نقاب برای چه؟! گاهی عمیقا می‌خواهم بد باشم، می‌خواهم خودم باشم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *