حسرتهای یک انسان

سهیل رضایی در یکی از پستهای اینستاگرام خود درمورد 35 حسرت انسان که احتمالا در سن بالا به آن دچار خواهد شد، نوشته.

دوست داشتم آنها را اینجا بنویسم تا یادآوریشان کنم به خودم.

1- چرا وقتی می‌توانستم سفر کنم، نکردم.

2- چرا زبان دومی نیاموختم.

3- چرا در هر کاری افراط و تفریط کردم.

4- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالم‌تر و بدون چروکی داشته‌باشم.

5- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقه‌ام به کنسرت نرفتم.

6- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم.

7- چرا ورزش اولویت کارم نبود.

8- چرا خود را گرفتار سنتها کردم.

9- چرا بیشتر درس نخواندم.

10- چرا باور نکردم زیبا هستم.

11- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم.

12- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم.

13- چرا به راهنماییهای والدینم گوش ندادم.

14- چرا خودخواه بودم.

15- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود.

16- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکرکنم، به فکر برآورده‌کردن رویای دیگران بودم.

17- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمی‌خوردم.

18- چرا کسانی را که دوست داشتم، از خود رنجاندم.

19- چرا از خودم دفاع نکردم.

20- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم.

21- چرا بیشتر مراقب دندانهایم نبودم.

22- چرا قبل از مرگ مادربزرگ و پدربزرگ، سوالاتی را که داشتم، از آنها نپرسیدم.

23- چرا زیاد کار کردم.

24- چرا آشپزی یاد نگرفتم.

25- چرا از زمان حال لذت نبردم.

26- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم.

27- چرا گرفتار کلیشه‌های فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم.

28- چرا دوستی‌هایم را ادامه ندادم.

29- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم.

30- چرا انسان ریسک‌پذیری نبودم.

31- چرا برای افزایش دانش و ارتباطم تلاش نکردم.

32- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم.

33- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم.

34- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوستشان داشتم، وقت نگذراندم.

35- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم.


و فکرمی‌کنم به چرایی این حسرتها که بعضی‌هاشان حسرتهای الان من نیز هستند.

به گمانم ما دیگران را و نظرشان را مهمتر از خود دانستیم و نه محتاط‌تر که ترسو بوده‌ایم و بلد نبودیم گفتگو کنیم و خواسته هایمان را ابراز.

ما گاهی خود را بسیار بزرگ جلوه دادیم و بر خود بسیار سخت گرفتیم و تفریح و زندگی‌کردن خود را موکول کردیم به روزهای آینده نامعلوم.

ما دچار چهارچوبها و میانمایگی شدیم و دنیای تکنولوژی با همه رفاهی که برای ما به ارمغان آورد، این پندار را در ما کاشت که ما آدمهایی ناکافی هستیم و دیگران کافی و همین ما را نسبت به زندگی‌مان ناراضی کرد.

ما خود را بسیار کوچک انگاشتیم و نگرانی‌هایمان را بسیار بزرگ و انکار کردیم خودمان را و ضعفهمان را و نپذیرفتیم این خود دوست داشتنی‌مان را که چه قدر بیگانه مانده بود در این دنیای بیگانه.

یک دیدگاه برای “حسرتهای یک انسان

  1. حسرت هایی که بعداً میخوریم، فک میکنم نشون دهنده ی ارزش های زندگی ما باشند. مثل ایشون که یادگرفتن زبان دوم و سفر و … براش ارزش بوده ولی براشون توی زندگی وقت نذاشته. ولی چیزی که دوس دارم از ایشون بپرسم، اینه که آیا اینکه امروز سفرکردن برای مثال براش مهمه، واقعاً اهمیت درونی داره؟ یعنی احساس میکنه سفر به رشد فردی و اجتماعیش قراره کمک کنه؟ یا باز هم حسرتهای ما رو همون دیگران تعریف میکنن؟ یعنی حسرتهای 35 سالگی ما هم دقیقا مثل حسرتهای 20 سالگیمون در چهارچوب دیگران ارزش می گیره فقط با خطکشی متفاوت، یا واقعاً به شناختی از خودمون رسیدیم که وجود این ها برای شخص ما مهمه؟

    یه جایی دیروز میخوندم، که نوشته بود “خودت رو دوست نداشته باش، خودت بودن رو دوست داشته باش”.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *