با شعر و موسیقی- نگو

گوش نیوش “پشتگرمی برای لحظات سخت” علیرضا شیری عزیز را که گوش می‌دادم شعری می‌خواند از کتاب “کبریت خیس” عباس صفاری، برای من بسیار دلنشین بود و تلنگری بود به بهانه‌تراشیها و کم کاریهایم. دوست داشتم این شعر را برای خودم و مخاطبهایم بنویسم و بازنشر کنم، از حدود دقیقه ی ۲۴ تا حدود دقیقه ۲۸ است. به نظرم با آن موسیقی زیبایش بسیار شنیدنی است.

 

 

 

نگو

نگو جایی نداری بروی

این سه متر و نیم حیاط خانه‌ات را هم

درست ندیده‌ای.

دنیا را که نمی‌توان

در هوای حلزونی این اتاق

سبک سنگین کرد

دیوارهای این جهان

سر به فلک هم که برکشند

بیش از این پرده‌های کیپ

عرصه بر نگاه تو تنگ نمی‌کنند.

 

پرنده ای که پر می‌کشد از آشیان

نه آدرسی دارد   نه شماره‌ی پروازی

نه قرار ملاقاتی،

شاخه‌ی هیچ درخت وُ

نرده هیچ بالکنی را نیز

به نامش ثبت نکرده‌اند.

بی‌نام و نشان‌­تر از پرنده که نیستی

این هوای ملس هم

که از فرط زلالی وُ صافی

پروانه میانش بُکس و باد می‌کند

خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست.

 

در انتظار چه نشسته‌ای

 زمان علف خرس نیست عزیزم

هر ثانیه حرام شده‌اش را

باید حساب پس بدهی

حواست نباشد

همین ساعت لکنته‌ی دیواری

به نیش عقربه‌های تیزش

تو را و اشتیاق مرا

به اجزای موریانه‌پسند تجزیه می‌کند

و چشمهایت را می‌برد

مانند دو تمبر باطل شده‌ی قدیمی

در آلبومی کپک زده بچسباند.

 

نگو کسی به فکرت نیست

و نامت را دنیا از یاد برده است.

شاید دنیا

(تویی و من)

و نام ما مهم نیست در جریده ی عالم

با حروف درشت چاپ شود

همینکه جانانه بر لبی جاری شود

تا ابدیت خواهد رفت.

 

پی‌نوشت یک: فکر می‌کنم قصیده ۲۰۰۰ هزار مجتبی کاشانی که محمدرضا شعبانعلی عزیز آن را در این فایل خوانده‌است، به موضوع این شعر ارتباط دارد.

پی‌نوشت دو: گاهی وقتها یک شعر، کتاب و یا یک فیلم را گذرا می‌خوانیم و می‌بینیم و از آن به سادگی رد می‌شویم اما یک توصیه، یک اشاره ی کسی که راهنمای ماست و مورد احترام ما، کافی است تا با نگاهی دیگر آن کتاب یا فیلم را تجربه کنیم، انگار که کلام او به آن جان و معنای تازه ای می بخشد. این دو شعر برایم همینگونه بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *