انسان یکی‌است

من فکرمی‌کنم همۀ ما انسانها در نهایت یک انسان واحد هستیم. همۀ ما ترسها، نگرانیها، افکار و رفتار مشترکی را تجربه می‌کنیم.

چرا دیدن بعضی فیلمها، خواندن بعضی کتابها، گفتگو با بعضی آدمها آنقدر برایمان دلنشین است، انگار آب روی آتش است چون متوجه می‌شویم دیگرانی هم هستند که تجربه‌های مشابه ما را –خوشایند یا ناخوشایند- داشته‌اند و فقط ما نیستیم که در درون خود یک جوجه اردک زشت و حتی یک جوجه اردک زیبا داریم.

ما فکرمی‌کنیم فقط خودمان هستیم که تنها در چاه نومیدی و سردرگمی، چاه هیچ کاری‌ نکردن، چاه فکرهای آزاردهنده افتاده‌ایم و این، اضطراب ما را بیشتر می‌کند اما مدتی بعد که دست از تقلا و تقصیر برداشتیم متوجه می‌شویم فقط ما نیستیم که آن چاه عمیق را تجربه کرده‌ایم، دیگرانی بوده‌اند شبیه ما و این مایۀ امیدواری است و همین می‌تواند ما را کم‌کم از آن چاه بیرون بیاورد.

به گمانم آگاه شدن به این موضوع ترس و اضطراب ما را از جدایی از دیگران، از وصلۀ ناجور بودن کمتر می‌کند و مایۀ تسلی خاطر است، ما را امیدوار می‌کند که در این دنیا تنها و به دور افتاده نیستیم، که فقط ما نیستیم که تجربه‌ها و فکرهای ناجور داشته‌ایم و فکرمی‌کنیم غیرعادی هستیم. ما وصلۀ ناجور نیستیم، حتی وصلۀ جور هم نیستیم، ما خود آن تاروپود پارچه‌ایم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *