امنیت حرف زدن

گوشه ای از دفترم نوشته بودم امنیت حرف زدن و فکر می کردم و دیده بودم که بعضی ها با لحن و تن صدایشان، با کلمه هایشان ما را می ترسانند. آدم هنگام حرف زدن با آنها، مراقب است. مواظب است کمتر حرف بزند و کمتر بگوید که بعدها ممکن است مثل متهمی که از حرفهایش برضد خودش استفاده می شود، با او هم اینگونه رفتار شود. اما کم گویی و سکوت در برابر آنها کافی نیست. ما آماج کنایه ها و لحن صدایشان قرار می گیریم. حال درونی خودشان را روی ما بالا می آورند و ما را هم ممکن است گرفتار بی ارزشی کنند. بعد ما می مانیم و آن حس ناخوشایندی که مثل یک ویروس عفونی از یک آدم ناامن به ما سرایت کرده و چه بسا ما هم ممکن است این عفونت ناشی از ناامنی را به آدمهایی که با ما مرتبطند، منتقل کنیم.

من هر دوی این آدمها بوده ام؛ آدم ناامن و آدم عفونی شده. هر دو نقشی که در آن، حال آدم خوش نیست.

من هر دوی این آدمها هم بوده ام؛ آدم امن و آدمی که از طرف مقابلش امنیت، بخشش، مهربانی و آسودگی می گیرد.

 

چند روز پیش هم به فایل صوتی ای از دکتر علیرضا شیری در کانال تلگرام ایشان به نام “دلگرمی کسی هستی؟” گوش می دادم که ظاهرا به طور اتفاقی درمورد امنیت بود، اینکه ما به امنیت، پذیرفته شدن و مقایسه نشدن نیاز داریم، به جای اینکه آدمها را دچار بی ارزشی و تله های روانی کنیم، با پذیرششان به آنها امنیت دهیم. اینکه ما با حرفها و رفتار مناسب با آدمهایی که به ما مربوط هستند، آرامش خاطر دهیم که برای ما مهمند و حواسمان به آنها هست.

 

دوباره، چندباره به این فکر می کنم که آدمها بیشتر از قرص و داروهای ضد افسردگی، بیشتر از خواب و مسکنهای موقت، برای آرامششان، برای بهبود زخمهایشان به محبت و امنیت و احترام نیاز دارند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *