استعاره‌ای برای زندگی

من فکر می‌کنم بین زندگی و سفر کوتاه بشود تناسبی برقرار کرد و استعاره ای ساخت.

این را در سفر کوتاه دو روزه‌ام به تهران درک کردم. تقریبا برای تمام ساعتهایش برنامه‌ریزی کرده‌بودم تا این دو روز کوتاه را از دست ندهم و فکر می‌کردم که زندگی هم همین است، به کوتاهی همین سفر.

و فکرکردم بعضی آدمها -من- نمی‌دانیم با این دو روز چه کار کنیم و ساعتها را بیهوده و بدون ردّی سپری می‌کنیم یا شاید این زمان است که برای ما متاسف است و ما را بدون اینکه نقشی بر آن بر جای بگذاریم در خود می بلعد.

 

و یادم آمد تهران که زندگی می‌کردم هم‌اتاقی‌ام و خواهرش برای دو روز آمده بودند خوابگاه و برای برگشتن به شهر خودشان عجله داشتند. وقتی حالت باشتاب و بدون تعللشان را می‌دیدم فکر می‌کردم چرا انقدر عجله، چرا انقدر برنامه‌ریزی که کجا برویم و کجا نرویم و دیر می‌شود و بلیط برگشت از کجا تهیه کنیم و سوالهای دیگر. از ساعت استراحت و خوابشان کم می‌کردند که به کارهایشان برسند و من فکر می‌کردم چه کاری است، بخوابید.

 

حالا در این سفر دو روزه‌ام به نفهمیدن خودم و گمان وهمی فکر کردم که می پنداشتم زمان برای من تا ابد ادامه دارد و به دقایقی که شده بودم شبیه لیلای این خاطره که می‌خواستم از ساعتهایم بهترین استفاده را ببرم. هم شد، هم نشد.

شد و از اتفاقهای پیش بینی پذیر و پیشامدهایش لذت بردم، حتی به یک لبخند.

و نشد. کارهایی که انجام ندادم و زمان بیهوده گذشت و به این فکر نکرده بودم که باید از قبل جایگزینی برای فعالیتی که در ذهن داشتم آماده می‌کردم که اگر کار الف نشد، ب می‌تواند گزینه مناسبی باشد.

و به گمانم یک جاهایی هم باید از برنامه‌ریزی دست کشید -به اندازه- . بگذاریم گاهی و فقط گاهی زندگی و اتفاقهای غیرمنتظره‌اش ما را غافلگیر کند.

 

لحظه‌های کوتاهی عمیقا فهمیدم درست می‌گویند که زندگی به طرز بی‌رحمانه ای کوتاه است و توصیه‌ی زندگی را معطل نکردن و زندگی کردن (نه عمر کردن) به خاطر همین است.

به گمانم حفظ این فکر و نگه‌داشت آن در سطح بالا نیازمند باور شدن این تفکر است، باور به اینکه زندگی همین سفر دو روزه است، باوری که باید اعتراف کنم با آن فاصله‌ی بسیار دارم.

2 دیدگاه برای “استعاره‌ای برای زندگی

  1. نسرین
    من همیشه برای این که این استعاره رو برای خودم تکرار و یادآوری کنم مستند پشه‌ی یک دقیقه‌ای رو نگاه میکنم.
    اما گاهی ما آدما انقد سریع حرکت میکنیم و میخوایم همه چیز رو تجربه کنیم که در کل هیچ چیز رو تجربه نمیکنیم. یادمه کارشناسی که بودم با دوستان اومدیم تهران. ساعت ۹ شب هم باید برمیگشتیم. انقدر عجله داشتیم که جاهای مختلف رو ببینیم که دست آخر بیشترین زمانمون رو توی مترو گذرونده بودیم.
    به هر حال ممنونم ازت به خاطر یادآوری این استعاره

    1. سلام محمد جان
      درسته، ما هم کمتر یا بیشتر دوست داریم مثل این پشه، تیک انجام دادن همه ی آرزوها و رویایی که در سر داریم زده بشه. و چه مثال خوبی زدی که عجله برای تجربه ی همه چیز، از دست رفتن زمان در جاهاییه که نباید. و در عمل به احتمال زیاد تجربه های خوشایندی کسب نمی‌کنیم.
      نمی‌دونم اون پشه از کارها و تیکهایی که زده لذتی برده یا نه. بعضی وقتها به حالش غبطه می‌خورم و بعضی وقتها دلگیر می‌شم که زندگی رو فقط تیک زدن هدفاش می‌دونسته و نه لذت بردن. یا شاید او نه در زمان حال، که برای آینده زندگی می‌کرده و خودش بهتر می‌دونسته چه کاری براش موثرتر و موندگارتره. نمی‌دونم.
      چیزی که این روزها فهمیدم اینه که ما هرکاری رو نمی‌تونیم انجام بدیم، همه ی کارها و رویاهایی که در ذهن داریم. (منظورم اهمال کاری و تنبلی نیست.)
      ما محدودیت داریم و فکر می‌کنم باید این رو قبول کنیم. فکر می‌کنم پذیرشش، اصرار و اضطراب ما رو برای رسیدن به همه رویاهامون کم می‌کنه.

      ممنونم برام نوشتی و باعث شد من اینجا این همه حرف بزنم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *