از ننوشتن تا حل یک مسئله

پیش نوشت: این نوشته از جنس روزمرگی است. فکر نمی کنم حرف مفیدی داشته باشد.

 

دو روز بود احساس بی حوصلگی و سردرگمی داشتم. می نوشتم اما نه در وُرد. حوصله ی کی بورد را نداشتم.

اما نوشتم و در حین تایپ کردن فهمیدم ننوشتن در وُرد برایم مانند این بوده که افسار زندگیم از دستم رها شده و کنترل لحظه هایم را کمتر داشته ام. برایم جالب بود دلیل این بی حوصلگیم دوری از نوشتن با لپتاپ بوده و جز با نوشتن، علتش را نمی فهمیدم.

دو روز صبر کردم که ببینم آیا واقعا این بی حوصلگی ام به خاطر ننوشتن با کی بورد بوده یا نه. و الان می دانم همین دلیلش بوده.

دوباره افسار این اسب چموش را در دست گرفته ام.

 

در دعای ابوحمزه ثمالی یک مفهوم تامل برانگیزی هست، “از تو به سوی تو گریزانم.” از خدایی که فرار کرده ای و از خودش، به خودش پناه می بری. شبیه معشوقی که با همه ی بحثها و مشاجره هایش با عشق خود، دوباره به سوی او باز می گردد. فکر می کنم نوشتن هم همینطور است، از سردرگمی و ناامیدی و ننوشتن، دوباره به نوشتن پناه می بریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *