احساس گناه و رنج روان ما

به بعضی از نوشته های قبلی ام (به خصوص صفحه های صبحگاهی) که برگشتم و آنها را خواندم، از احساس گناهی نوشته ام که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری، رفتاری و یا حرفی داشته ام.

 

این روزها کتاب مرداب روح (رنجها حرفهای جذابی برای گفتن دارند) جیمز هولیس را می خوانم و جالب است که فصل اول این کتاب در مورد حضور دائمی گناه در زندگی ماست.

(واقعیتش این که بلد نبودم به آن احساسی که در نوشته هایم و یا حتی در بعضی ارتباطهایم بوده، نظم خاصی بدهم و تعریف دقیق و علت مشخصی برایش بیاورم تا اینکه فصل اول این کتاب را خواندم و دلیلش را به سهم خودم فهمیدم.)

 

جیمز هولیس می گوید گناه یکی از مردابها یا همان رنجهایی است که در آن دست و پا می زنیم و غوطه ور می شویم. این رنجها در رشد روان ما تاثیر می گذارند و به زندگی ما – اگرچه تاوان سختی را باید بدهیم_ معنا می دهند.

او می نویسد: “احساس گناه همانند پرنده ای سیاه روی شانه های ما می نشیند.”

 

جیمز هولیس توضیح می دهد درمورد گناه باید به دقت بین سه مفهوم تمایز قائل شویم:

۱.گناه واقعی به عنوان مسئولیت

” هیچ شخص آگاهی نمی تواند چه به لحاظ شخصی و چه به لحاظ جمعی ادعا کند که معصوم است. هر یک از ما بخشی از تاروپود همان جامعه ای هستیم که هم نوع کشی را به وجود آورد و تبعیض نژادی، جنسی و سنی را تداوم بخشید.”

وقتی ما در برخورد با مشتری یا مراجعه کننده یا بیمار خود کوتاهی می کنیم، وقتی نسبت به کسی که صرفا لباس گرانتری پوشیده و بهتر صحبت می کند، ارزش بیشتری قائل می شویم و بعد نسبت به این رفتار خود احساس ناخوشایندی داریم، از گناه مسئولیت صحبت کرده ایم.

برای اینکه فردیتمان رشد یابد، باید این گناه و خطای خود را بپذیریم، بپذیریم در حق دیگری قصور کرده ایم و از سرمایه، زمان و ذهن دیگری سو استفاده کرده ایم.

 

جیمز هولیس زندگی را به یک تراژدی تشبیه کرده و این نوع گناه را هامارتیا (خطا) یا به ترجیح خود، “بصیرت زخمی” می داند که قهرمان تراژدی ناگزیر به انتخاب آن است.

 

در کتاب بوطیقا (فن شعر) ارسطو، قهرمان تراژدی کسی است که نسبت به دیگران دارای ویژگیها و فضیلتهای بهتر و نیک بختی و حسن شهرت است اما در اثر اشتباهِ خود یا همان هامارتیا، سقوط می کند و تراژدی و مصیبتش به دست خودش اتفاق می افتد.

هامارتیا همان نقطه ضعفی است که باعث تیره بختی قهرمان تراژدی می شود و این همان گناه مسئولیت است که گریبانگیر انجام دهنده اش می شود.

جیمز هولیس می گوید ما باید این بصیرت زخمی را بپذیریم. بپذیریم هامارتیا یا خطا جزء جدانشدنی ماست و ما گرفتار اشتباه و نقض اخلاقی شده ایم.

“اذعان به اینکه من اشتباه کردم و در انتخابهای بد و پیامدهای آسیب زننده ی آنها مقصرم، نه تنها سرآغاز خرد است بلکه تنها راهی است که سرانجام به رهایی می انجامد.”

 

احساس گناه ما را به گذشته زنجیر می کند، توان ما را می گیرد و نیروی ما را برای انتخابهای جدیدمان کم می کند. او می گوید اعتراف به گناه باعث رهایی می شود.

اما چطور می شود این احساس گناه و وحشت ناشی از آن را کم کرد؟

در فرهنگ مسیحیت این کار با اعتراف نزد کشیش و در فرهنگ اسلامی با توبه انجام می شود. اما برای کسانی که باور دیگری دارند یا نمی توانند پیروی این سنتها باشند، روش دیگری مطرح می کند، اینکه ابتدا باید گناه را تشخیص داد، سپس آن را -در صورت امکان- جبران کرد و درنهایت از آن رهایی یافت.

برای مثال، من با کلام و رفتار خود دوستم را آزار دادم. این اشتباه را تشخیص می دهم و می پذیرم که من مسئول این رفتار خود بوده ام. بعد اگر امکان پذیر باشد، این رفتار خود را جبران کنم و هنگامی که پشیمانی ام خالصانه باشد، می توانم رهایی را تجربه کنم.

 

۲.گناه به عنوان تدافعی در برابر تشویش

این نوع گناه بر خلاف گناه به عنوان مسئولیت، واقعی نیست.

اغلب اضطراب، دلشوره یا دلهره ای است که از سطح روان و ناخودآگاه ما به سطح بیرون و خودآگاه ما جریان می یابد و آشکار می شود.

برای مثال وقتی به کسی نه می گوییم یا وقتی از دست کسی که عصبانیمان کرده، عصبانی می شویم، احساس می کنیم با این رفتار دیگری را از خود آزرده خاطر کرده ایم.

این گناه می تواند منشا گرفته از احساسات سرکوب شده ی کودکی باشد. فرد بالغی که والدینی ایراد گیر داشته و بیشتر مواقع نه تنها او را تایید نکرده اند بلکه کارهای او را به سخره گرفته اند، در بزرگسالی از اینکه نظر خود را بیان کند، از اینکه بخواهد مستقل فکر کند، احساس گناه خواهد کرد.

اینکه ما همیشه می خواهیم خوب و موجه جلوه کنیم و دیگران نسبت به ما احساس خوشایندی داشته باشند، می تواند به خاطر ترسهایی باشد که از کودکی با خود همراه آورده ایم که مبادا مورد تایید والدینمان و در بزرگسالی مورد تایید دیگران نباشیم. و همین باعث ایجاد احساس گناه در ما می شود.

 

از طرف دیگر ممکن است این اتفاق هم رخ داده باشد که ما در دوران کودکی، به شدت و به شکل افراطی مورد تایید والدین خود بوده ایم و با دنیای بزرگسالی سینک نشده ایم.

وقتی وارد دنیای بالغانه می شویم دیگر خبری از تایید و محبت نیست. این کودکی که اکنون بزرگ شده یاد می گیرد احساسات خود را سرکوب کند و به دنبال آن در درون خود تشویش و نگرانی ایجاد کند.

برای اینکه این احساس گناه غیر واقعی را کم کنیم، باید علت اصلی این تشویش را پیدا کنیم. جیمز هولیس می گوید در نهایت معمولا به این نتیجه می رسیم که می ترسیم کسی از تصمیم و خواسته ی ما ناخشنود شود.

“در دنیای واقعی برای اینکه شخصی ارزشمند و نه چند رنگ باشیم، باید دست به انتخاب بزنیم و راضی ساختن دیگران نباید در راس دستور کار ما قرار بگیرد.”

 

۳.گناه وجودی

این گناه همراه غیر قابل اجتناب ماست.

زندگی ما بین دو راهی ها قرار گرفته و همینها شرط انسان بودن و انتخاب است. ما یا باید از بین ببریم یا از بین برویم. یا باید بکشیم یا اینکه کشته شویم. [بشر خردورز راه اول را به طرز بی رحمانه ای انتخاب کرده]

ما حیوانات را می کشیم، گیاهان را می خوریم و از بین می بریم تا زنده بمانیم و کشته نشویم.

 

زندگی دو راهی هایی بین به دست آوردنها و از دست دادنهاست.

“ما نمی توانیم از انتخابهایی با نیت خیر که گاهی پیامدهای شر دارند، دوری کنیم. بنابراین احساس گناه وجه همیشه حاضر زندگی امروزی است.”

 

نوع دیگری از گناه وجودی هست که روحمان را محدود می کند. برای آنکه فردیتمان رشد کند گاهی باید تعهدات و هنجارهای اجتماعی را زیر پا بگذاریم. در اسطوره ها به این فرد «مجرم مقدس» می گویند. فرزندی که برای رشد فردیت خود و برخلاف میل والدین، خانه ی خود را ترک می کند و سفر زندگیش را به تنهایی آغاز می کند، نمونه ی این مجرم مقدس است.

 

تحمل گناه وجودی و حل کردن آن بسیار دشوار است.

هنگامی که مشارکت خود را در پلیدی های دنیا و نیز امور بدی که مرتکب می شویم (مانند فریب کاری خود و دیگران) تشخیص دهیم، بخشودن خود دشوار و البته ضروری می شود.

ما نمی توانیم در نهایت، بدون اینکه انتخابهایمان تاثیری بر کسی یا چیزی و جایی نداشته باشد، انتخابی داشته باشیم. اینکه ما به این مسائل آگاهی داشته باشیم شاید رهایی بخش نباشد اما فرصتی است برای اینکه گناه های خود را تشخیص دهیم، از قید و بندهای گذشته رهایی یابیم و انرژی پس گرفته شده از آن را در آینده سرمایه گذاری کنیم.

 

پی نوشت: برای درک هامارتیا و نوشتن از این واژه، به خصوص از دو نوشته ( اینجا و اینجا) کمک گرفته ام.

یک دیدگاه برای “احساس گناه و رنج روان ما

  1. چند صباحی دنبالتان می کردم اما در نوشته ها استراتژی و نگاه دقیقی ندارید جسارتا.
    یکی از دوستان متخصص در حوزه بازار چندی پیش به این شیوه آموزش که اجبارا فردی یا موسسه ای مخاطبان خود را در یک پروژه مجبور به ساخت سایت و تعریف از یک فرد بکند، انتقادی مبسوط کرده بود..و مهم تر اینکه خروجی اون موسسه و آموزش ها واقعا چیست؟

    الایحال موفقیت و سلامتی شما را آرزومندم و توصیه می کنم لحظات عمر و جوانی را بسیار جدی تر بگیرید. البته این توصیه ابتدا یادآوری مجدد به خود بنده نیز هست
    در پناه حق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *