آنتروپی

تشنه ی خواندنم. سرم درد می کند. دو عدد فارماپین، دو عدد ناپروکسن به فاصله ی یک ساعت بالا انداخته ام. مغزم درد می کند. چه قدر هوا جهنم است. انگار مولکولهای هوا سوزن داغی شده اند و در پوست و جان انسان فرو می روند. حتی در سایه هم از این سوزنهای تیز نامرئی در امان نیست. کلافه ام.

تشنه ی خواندنم. یک صفحه، دو صفحه، سه صفحه، سرم به دوران می افتد. صورتم را می گذارم لای کتاب. بهشت آنجاست. بوی کتاب نجاتم می دهد.

 

*توضیح عنوان: می گویند جهان در حال آنتروپی و بی نظمی است. فکر می کنم خواندن کتاب و ارتباط با آن، لمس کتاب و استشمام آن، این آشفتگی دنیای درونی ما را کمتر می کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *