تکنولوژی و آینه سیاه

پیش‌نوشت: این متن نوشتۀ کوتاهی دربارۀ یکی از قسمتهای سریال آینه سیاه است و برای مخاطبی که سریال را ندیده، شاید مبهم باشد. سریال Black Mirror را به پیشنهاد یکی از دوستانم دیدم، سریال جذابی در مورد تسلط تکنولوژی بر انسان. قسمت دوم فصل اول، Fifteen Million Merits، انگار داستان عصر حاضر ما را روایت می‌کند. […]

تأملی در زندگی

پیش‌نوشت: این پست شاید ناخوشایند به نظر بیاید، اگر شرایط روحی خوبی ندارید لطفا آن را نخوانید. به فاصلۀ دو هفته خبر فوت یکی از استادهای دانشگاهی که درس می‌خواندم، آقای دکتر محمود باستانی و یکی از هم‌کلاسیهایم، سمیه سیفی را شنیدم. با دکتر باستانی درس مدیریت بیمارستانی داشتیم و درسش را به عنوان معلومات […]

پرندۀ آبی

لادن شایانفر، یکی از دوستان نازنینم، در گروه تلگرام کافه تحول از پرندۀ آبی و دورۀ افسانۀ شخصی آقای علی‌اکبر قزوینی نوشته بود. چیزی از پرندۀ آبی نمی‌دانستم، وقتی آقای قزوینی متن کامل شعر را در گروه قرار داد انگار آن پرندۀ آبی در قلبم بیدار شده‌بود. احساس می‌کنم همۀ ما یک پرندۀ آبی داریم […]

چه‌قدر دعوت زندگی را پذیرفته‌ایم؟

زندگی را می‌خواهیم با همۀ زیباییها و شگفتیهایش، با همۀ شادی و طرب و رنگهای سکرآورش، زندگی اما ما را می‌خواهد؟ آیا ما آنقدر که هِن‌هِن کنان -و نه با شوق- به دنبال اوییم، او مشتاقانه در پی ماست؟ به گمانم زندگی، آنچه و آنکه از زندگی می‌خواهیم به برپاکردن یک میهمانی می‌ماند، دعوت از […]

نوشتن در تاریکی

 آیا تا به حال در تاریکی نوشته‌اید؟ نمی‌بینید ولی به نوشتن ادامه می‌دهید. لحظه ای هم ممکن است نوری ظاهر شود و دوباره تاریکی. اما این بار مطمئن می‌شوید از نوشتن، از اثری که بر روی کاغذ می‌گذارید و از روشنی امید در دلتان و به کارتان ادامه می‌دهید. داشتم صفحه‌های صبحگاهیم را در تاریکی […]

انسان یکی‌است

من فکرمی‌کنم همۀ ما انسانها در نهایت یک انسان واحد هستیم. همۀ ما ترسها، نگرانیها، افکار و رفتار مشترکی را تجربه می‌کنیم. چرا دیدن بعضی فیلمها، خواندن بعضی کتابها، گفتگو با بعضی آدمها آنقدر برایمان دلنشین است، انگار آب روی آتش است چون متوجه می‌شویم دیگرانی هم هستند که تجربه‌های مشابه ما را –خوشایند یا […]

خود چه می‌خواهد؟

در یکی از کلاسهای صوتی آقای سهیل رضایی، ایشان گفته‌بود بعضی کودکان برای داشتن یک وسیله، یک اسباب‌بازی به شدت گریه می‌کنند و وقتی آن را به دست می‌آورند و برایشان خریداری ‌می‌شود، توجهی به آن نمی‌کنند و حتی اصلا با آن بازی نمی‌کنند و ما تعجب می‌کنیم که مگر همین چندثانیه پیش برای آن […]

چرا دوست نداریم نوشته‌های قبلی‌مان را بخوانیم؟

مدتها بود می‌خواستم صفحه‌های صبحگاهی‌ام را بخوانم، اما از این کار خودداری می‌کردم، فکرکردن بهشان برایم دردآور بود، که دوباره به آنها برگردم و مرورشان کنم. و فکرمی‌کردم چرا دوست ندارم به نوشته‌های کاغذی چند ماه قبلم برگردم. شاید ما در آنها “من” گذشته‌مان را می‌بینیم، آن من و اتفاقهای دوست‌نداشتنی و نمی‌خواهیم آن گذشته […]

عبورهای ممکن

گاهی وقتها فکرمی‌کنیم بدون بعضی داشته‌هایمان نمی‌توانیم زندگی‌کنیم. ترس گم‌کردن و ازدست‌دادن آنها ما را آشفته و هراسناک می‌کند. اما وقتی آنها را -به خصوص- با اختیار و قدرت خود کنار می‌گذاریم، دور می‌شویم از آنها، کنترل زندگی و لحظه‌هایمان را خودمان در اختیار می‌گیریم، می‌فهمیم بدون آنها هم می‌شود زندگی کرد، ادامه داد و […]

چه‌قدر دور را می‌بینیم؟

دوستی می‌گفت از چشم‌پزشکش شنیده که برای تقویت عضله‌های چشم و کم‌شدن نمرۀ نزدیک‌بینی‌اش تا جایی که چشمش می‌بیند دوردست را نگاه‌کند. من فکرمی‌کنم این روش برای زندگی هم مصداق دارد. برای تقویت باورمان در رسیدن به خواسته‌هایمان به دورها نگاه‌کنیم و فقط خیره به نزدیک نباشیم که دچار نقص در دید می‌شویم و به […]