شعر دریا طغیان

چند روز است اینجا ننوشتم و نوشتن بعد از مدتی سخت‌تر می‌شود. شعری از فریدون مشیری می‌خواندم و بهانه‌ای شد تا اینجا از این حالت سکوت سنگین خارج شود. (امیدوارم فریدون مشیری بر من ببخشد.)   دریا صبور و سنگین می‌خواند و می‌نوشت: « من خواب نیستم خاموش اگر نشستم مرداب نیستم روزی که برخروشم و […]

نوشتن و میل به دیده‌شدن

ماههاست با کتاب راه هنرمند جولیا کامرون عزیز هستم و آن را لاک‌پشت‌وار پیش می‌برم.  ایشان در فصل بازیابی حس حمایت از خود در مورد شهرت- خطری که جریان خلاقیت را در فرد مسموم می‌کند- جمله ی تاثیرگذاری بیان کرده؛ ” به جای اینکه نویسندگی برای نویسندگی باشد، هدفش این می‌شود که مورد استقبال قرار بگیرد، […]

در ستایش قدرت نخواستن

آشنایی ازم پرسید پرستاری؟ و من با طیب خاطری که کمتر در خودم سراغ داشتم و کمی برایم عجیب بود گفتم نه. (با احترام به همه‌ی پرستارها) هیچ وقت نخواستم پرستار شوم. فکرکردم چه قدر خوب می‌شود آدم تکلیفش با بعضی موضوعها، آدمها، مسائل مشخص باشد، اینکه یک مسئله، یک شغل، یک آدم را نخواهد. […]

امکان هستی

چند روزی است در محل کارم در حین انجام سونوگرافی توسط پزشک، من نیز تصاویر آن را می‌بینم. یکی از سونوگرافیهای عجیب سونوگرافی بارداری است که برایم شگفت انگیز است. موجودی از عدم به وجود می‌آید، موجودی که می‌توانست نباشد اما اکنون هست. موجود به ظاهر ساده‌ی چند میلی‌متری که رشد می‌کند و تمایز می‌یابد. […]

گزارش یک رویداد

پیش‌نوشت: این پست گزارش کارگاه “کار و زندگی در شرایط بحران” شاهین کلانتری است و  آنچه نوشته‌ام برداشتهایی است که از صحبتهای ایشان داشته‌ام و موضوعاتی که برای من مهمتر بوده اند.   جمعه ۲۳ شهریور روز متفاوت و به یادماندنی‌ای بود برایم. دیدن و گفتگو با آدمهایی که دغدغه‌ی مشابه تو را دارند و مسئله […]

زندگی در کم‌عمقی

من فکر می‌کنم سطحی شده‌ام. برگشته‌ام به روزمرگیهایم. باید کمی عمیق شد، پایین رفت. کنار مردم بود و با مردم اما شبیه آنها نشد. فاصله را باید رعایت کرد که افکار و روزگذرانیهایشان مسری است. من هم این مَردمم. نمی‌خواهم اسیر و گرفتار روزمرگیها و عادتهایم شوم. نمی‌خواهم در قسمت کم عمق استخر شنا کنم، […]

استعاره‌ای برای زندگی

من فکر می‌کنم بین زندگی و سفر کوتاه بشود تناسبی برقرار کرد و استعاره ای ساخت. این را در سفر کوتاه دو روزه‌ام به تهران درک کردم. تقریبا برای تمام ساعتهایش برنامه‌ریزی کرده‌بودم تا این دو روز کوتاه را از دست ندهم و فکر می‌کردم که زندگی هم همین است، به کوتاهی همین سفر. و […]

نوشتن انبوه اندوه را کم می‌کند

۱ هر زمان که در پستهای وبلاگم نوشته‌ام این نوشته خطاب به خودم است از خودم می‌پرسیدم پس چرا نشرش می‌دهم؟ بگذارم در پوشه‌ی پیش‌نویسها بماند و هروقت خواستم برای خودم یادآوریش کنم آن را دوباره بخوانم. من فکر می‌کنم ما بعضی‌ وقتها خودآگاه یا ناخودآگاه می‌خواهیم هم‌فکری، هم‌تجربه ای، کسی باشد که همان احساسها […]

هیچ‌های معناساز

قبلترها فیلم ۱۲۷ ساعت را که بر اساس داستان واقعی کوهنوردی به نام آرون رالستون است، دیده‌بودم و خواندن متن انگلیسی خلاصه شده‌ی این داستان از سایت آموزش زبان انگلیسی هیوا مرا دوباره به یاد این فیلم انداخت. با جستجو در مورد این فیلم به خلاصه‌ی دلهره آور کتاب “جایی میان صخره و سنگ” رسیدم […]

با کتاب- هربار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند

کتاب “هربار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند” که شاهین کلانتری عزیز آن را معرفی کرده بود، درباره منتخبی از جمله‌های قصار فلاسفه‌ی بزرگ دنیا و توضیحها و تحلیلهای شخصی نویسنده درمورد هرکدام از آنهاست. دنیل مارتین کلاین، نویسنده‌ی این کتاب و درس خوانده‌ی رشته فلسفه متولد ۱۹۳۹ میلادی است و در زمان تالیف […]