عادتهای آموخته شده

پیش نوشت: این متن را از بین روزمرگی هایم بیرون کشیدم و موضوعی که بایستی برایم یادآوری می شد.   به پارک کوچک خیابان محل زندگی مان فکر می کنم که فقط یک دقیقه با خانه مان فاصله دارد و من در این دو سال آن را ندیده بودم. به بخش کتاب و دی وی […]

غم دوست داشتنی

بعضی وقتها هست آدم حالش خوب است، احساس خوشایندی دارد و زیر لب شعری می خواند حتی اما بعد یکهو، بی هوا، بی دلیل آن حس شادی بخش رنگ می بازد. مات می مانی با آن حس گس ناگهانی هبوط کرده از ناکجا آباد. دنبال دلیل می گردی که تا همین چندثانیه پیش که حالت […]

چه قدر کار احمقانه ی شجاعانه انجام داده اید؟

کارهایی هستند که با شور و اشتیاق انجامشان می دهیم و در ذهنمان با خوشحالی پایان می دهیم به آنها. اما بعد از یک ساعت، یک روز، یک هفته، یک سال می فهمیم چه کار احمقانه ای کرده ایم و شرمنده می شویم از آن. مثل آشنایی با یک آدم، فرستادن یک ایمیل، ارسال یک […]

از ننوشتن تا حل یک مسئله

پیش نوشت: این نوشته از جنس روزمرگی است. فکر نمی کنم حرف مفیدی داشته باشد.   دو روز بود احساس بی حوصلگی و سردرگمی داشتم. می نوشتم اما نه در وُرد. حوصله ی کی بورد را نداشتم. اما نوشتم و در حین تایپ کردن فهمیدم ننوشتن در وُرد برایم مانند این بوده که افسار زندگیم […]

درباره تلاش و تقلا برای زندگی

پیش نوشت: یک حرفهایی، درونیاتی هست که بیان کردن و بیان نکردنشان، هردو ناخوشایند است. اگر بیان شود، دیگر مالک آنها نیستی و ممکن است از فاش کردن آنها احساس پشیمانی کنی. اگر هم آنها را بیرون نریزی، اسیرت می کنند و ذهنت مشغول آنها می شود. من اما برای این حرفهایم گزینه ی اول […]

از مزیتهای گفتگو

پیش نوشت: آنچه نوشته ام حرف تازه ای نیست و تکراری است. می خواستم برای چندمین بار، به خودم یادآوریش کنم.   بعضی وقتها در گفتگو با یک نفر و صحبت در مورد نفر سوم، بیشتر از اینکه از نفر سوم حرف بزنیم، درونیات پنهان شده ی خود را منعکس می کنیم. می فهمیم در […]

چرا قهرمانها را دوست داریم؟

پیش نوشت: حرفهایی که در این پست نوشته ام مانند پستهای دیگر اینجا، نظر و برداشت شخصی من است و به درست بودن آنها اطمینانی ندارم.   چند روز است به صورت غیر مستقیم با نوشته های متعدد و هم زمانی در مورد چرایی این سوال مواجه می شده ام. اینکه چرا قهرمانها را دوست […]

آمادئو مودیلیانی

نمی دانم برایتان اتفاق افتاده بخواهید یک رابطه، یک آدم، یک کتاب، یک فیلم را فقط برای یک بار تجربه کنید، تماشا کنید؟ نه به خاطر اینکه تنها همان یک بار ارزشش را دارد، اصلا. بلکه به این دلیل که احتمال سقوط شما در آن کتاب، رابطه، آدم، فیلم بسیار زیاد است، بس که به درونیات […]

به بهانه ی یک سال وبلاگ نوشتن

یک سال است بخشی از ذهنیاتم را اینجا (و در وبلاگ قبلیم) برون ریزی می کنم. یک سال است یاد گرفته ام نوشتن می تواند مرهم دردهای جانکاه شود. وبلاگ نویسی وادارم کرد به نوشتن از خود. جرات کردن و سانسور نکردن خود. نوشتن از مسائلی که تا همین یکسال قبل، حتی جسارت فکر کردن […]

از یک عاشقانه آرام

پیش نوشت: قسمتی از کتاب یک عاشقانه ی آرام نادر ابراهیمی را گوش می دادم که برایم بسیار لذت بخش بود. فکر کردم اینجا بنویسمش.   آن چیزی که در این متن بیشتر از همه برایم لذت بخش است، یکی توصیف شب، این آرامبخش طبیعی است که انگار آدم را مهربانانه دعوت می کند به […]