با شعر و موسیقی- نگو

گوش نیوش “پشتگرمی برای لحظات سخت” علیرضا شیری عزیز را که گوش می‌دادم شعری می‌خواند از کتاب “کبریت خیس” عباس صفاری، برای من بسیار دلنشین بود و تلنگری بود به بهانه‌تراشیها و کم کاریهایم. دوست داشتم این شعر را برای خودم و مخاطبهایم بنویسم و بازنشر کنم، از حدود دقیقه ی ۲۴ تا حدود دقیقه ۲۸ […]

در اسباب‌تکانیهای دوره‌ای

دو روز است اسباب‌کشی داریم به خانه‌ای جدید، خاطره‌هایی جدید و گذاشتن و رفتن از خانه و خاطره‌های قدیم.   در اسباب‌کشی، در زندگی بارتان را سبک کنید، دور ریختنی ها را دور بریزید، خاطرات را تا حد امکان، خودتان پاک کنید که بعد از مرگ، بازمانده‌هایتان با آن همه کتاب، آن همه نوشته، با […]

درباره‌ فیلم تعطیلات رمی

فیلم تعطیلات رمی در مورد سه روز متوالی از زندگی پرنسس “آن” (با بازی آدری هپبورن دوست‌داشتنی) و مسئولیتهای سنگین حکومتیش است، سه روز با کیفیتی بسیار متفاوت از هم. سه روزی که به نوعی در زندگی شخصی‌مان برای ما هم آشناست و به احتمال زیاد تجربه اش کرده‌ایم.   روز اول شبیه روزهای قبل […]

در مورد زنده‎ماندن و نخوابیدن

خوابم می‌­برد ولی نباید بخوابم، کارهای نیمه تمام زیادی دارم. مثل کسی که در سرما و یخبندان گیر افتاده یا کسی که زخمی عمیق دارد و هر لحظه ممکن است به کما رود و پزشک و دارو در دسترس نیست و به او می­‌گویند تو نباید بخوابی باید زنده بمانی، خوابیدن الان من هم شبیه […]

رسیدن‌های به موقع

آیا تجربه کرده‌اید برای رسیدن به یک مقصد، منتظر تکمیل شدن ظرفیت تاکسی و نفر چهارم باشید؟ سه مسافرید و به یک نفر دیگر نیاز است تا ماشین حرکت کند. در گرمای نفسگیر ظهر، پنج دقیقه است منتظرید و آن نفر چهارم هنوز نیامده. آن پنج دقیقه خیلی بیشتر از این زمان بر شما گذشته است. […]

چرا می گوییم “من کمالگرا هستم” ؟

پیش نوشت: منظور از این نوشته کمالگرایی منفی است که ما را در پیش بردن کارهایمان متوقف می کند.   برخی از افراد هستند از اینکه بیماری جسمی ای مانند دیابت، فشار خون بالا و یا میگرن دارند، خوشحال به نظر می رسند و با حالت خاصی می گویند من دیابت دارم، کلسترول خون من […]

با شعر- دستور زبان عشق

این شعرها را از کتاب دستور زبان عشق قیصر امین پور انتخاب کرده ام، دوست داشتم آنها را اینجا داشته باشم؛   طرحی برای صلح شهیدی که بر خاک می خفت سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت دو سه حرف بر سنگ: «به امید پیروزی واقعی نه در جنگ، که بر جنگ!» […]

در صلح با خود

  ?Where do yo want to go- Far,far away- قبلترها مضمون این جمله را بسیار دوست داشتم. آن دورِ فیزیکی که از شهر و کشور و هرچه آدم غریبه و آشناست فاصله بگیرم و ردی از آنها در من به جا نماند و فقط خودم باشم. و بعدها خواستم از خودم فرار کنم، بروم اما […]

سفر با دستهای خالی

پایان شیفت کاریم، تقریبا یک دفعه تصمیم گرفتم بروم کتابخانه. نه برای آنکه کتاب امانت بگیرم، که کتابهای نخوانده ی زیادی دارم و اتفاقا با خودم گفتم کتابی با خودم همراه نیاورم. نمی دانم، یکهو دلم خواست بروم آنجا. شاید تاثیر این جمله بود که چند روز پیش، در کانال تلگرام “لاکولور روژ” به نقل […]

عادتهای آموخته شده

پیش نوشت: این متن را از بین روزمرگی هایم بیرون کشیدم و موضوعی که بایستی برایم یادآوری می شد.   به پارک کوچک خیابان محل زندگی مان فکر می کنم که فقط یک دقیقه با خانه مان فاصله دارد و من در این دو سال آن را ندیده بودم. به بخش کتاب و دی وی […]